غزوه بنی النَّضیر و ...
سه شنبه 5 اردیبهشت 1391 10:31
ارسال شده در: /سلام بر بهانه خلقت!
اعوذ بالله من الشیطان الرّجیم
بسم الله الرّحمن الرّحیم
السّلام علیکِ یا سیّدة نساء العالمین، السّلام علیکِ یا والدة الحُجَجِ علی النّاسِ اجمعین، السّلام علیکِ ایّتها المَظلومَةُ المَمنُوعةُ حقَّها، اللّهم صلِّ علی اَمَتِکَ وَ اِبنةِ نبیّکَ وَ زَوجَةِ وَصیِّ نبیّکَ صلوةً تُزلِفُها فَوقَ زُلفی عبادُکَ المُکَّرَمینَ مِن اهلِ السَّمواتِ وَ اهلِ الارَضینَ.
در سال چهارم هجری، غـزوه "بـنىالنَّضیر" با یهودیان مدینه پیش آمد. در کنار منافقان وکفّار، سه طایفه یهودی ساکن در مدینه از دشمنان سرسخت حضرت رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بودند.
این سه طایفه بر خلاف پیمانی که با حضرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بسته بودند؛ مبنی بر این که نه دشمنان رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) را یاری دهند و نه حضرت رسول(صلّی الله علیه و آله و سلّم) را؛ پیمانشکنی کردند. اوّلین طایفه یهودی که پیمانشکنی کرد، "بنیقَینُقاع" و در سال دوّم هجری بود. که در نتیجه غزوهای، مجبور به مهاجرت به سرزمین شام شدند. پس از آنها، طایفه "بنیالنَّضیر" با رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) مکر و نیرنگ کردند.
ماجرا از این قرار بود که؛ یهودیان "بنیالنَّضیر" بر یهودیان "بنیقُرَیظه" برتری و تسلّط داشتند. چرا که تعداد جُهودان "بنیالنَّضیر" هزار نفر و تعداد جُهودان "بنیقُرَیظه" 700نفر بوده و علاوه بر آن، جُهودان "بنیالنَّضیر" با "عـبداللّه بن اُبـَىِّ" که مـنـافـق و در میان مسلمین بود، همپیمان بودند. این امر سبب شده بود که "بنی النّضیر" نسبت به "بنی قُریظه" قدرت بیشتری پیدا کند. به همین دلیل "بنی قُریظه" تحت سلطه "بنی النضیر" قرارگرفته و مجبور به قبول قراردادی شدند مبنی بر این که اگر کسی از قبیله "بنیقُرَیظه"، فردی از "بنیالنَّضیر" را بکُشد، وارثین وی علاوه بر گرفتن دیه یک مرد کامل، بایستی قاتل را نیز بکُشند. امّا اگر فردی از "بنیالنَّضیر" فردی از "بنیقُرَیظه" را کُشت، فقط چهره قاتل را قیراندود کرده، وی را واژگونه بر اُلاغش سوار کرده و نصف دیه یک مرد را از او بگیرند.
با ظهور اسلام، قبایل یهودی بر طبق پیمانی که با رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بستند، در امان حضرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم) قرار گرفتند؛ به شرط آن که دشمنان رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) را یاری نکرده و آنان را نیز علیه حضرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم) تحریک نکنند.
روزی مـردى از قـبـیـله "بنیقُرَیظه"، مردی از "بنىالنّضیر" را كُشت. وارث مـقتول خواست تا بر حسب پیمان و قرارداد مکتوب، دیه وی را گرفته و قاتل را هم بكشد. از آن جا که در این زمان اسلام قدرت یافته و جُهودان تضعیف شده بودند؛ "بنىقُرَیظه" نیز پیمان خود با "بنی قُریظه" را نقض کرده و گفتند این حكم بـا تورات مطابقت نداشته و فقط میتوانید قصاص كنید یا دیه بگیرید. در نهایت توافق کردند که رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بین ایشان داوری کند.
وقتی داوری این امر را به نزد حضرت رسول(صلّی الله علیه و آله و سلّم) آوردند، حضرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم) ایـن پیمان را كه با تورات مطابقت نداشت، منسوخ کرده و برانداخت. و همان طور که "بنیقُریظه" تصور میکردند، حکم حضرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نافذ و جاری شده، "بنىالنّضـیر" به ناچار پذیرفتند. امّا رنجیده خاطر شده، کینه رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) را در دل گرفته و منتظر فرصت شدند تا به بهانهای با حضرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم) مکر و نیرنگ کنند. تا این كه حادثه "بئرمَعُونه" و ماجرای "عَمرُو بن اُمَیّه" و كشتن دو نفر"عامرى" كه در امان حضرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بودند، پیش آمد.
حضرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم) براى پرداخت دیه آن دو فرد به سراغ "بنىالنضیر" رفتند تا مبلغ موردنظر را از آنان قـرض کرده یـا مساعدتی از آنها بگیرد. پناهگاه و قلعه یهودیان در خارج از مدینه قرار داشت. حضرت رسول(صلّی الله علیه و آله و سلّم) به آنجا تشریف بردند.
جُهودان با دیدن ایشان بسیار خوشحال شده و عـرض كردند: آنچه فرمان دهى انجام میدهیم ولی تقاضا داریم که امروز در قلعه ما، میهمان ما باشید. رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) جایز ندانست که به درون قلعه آنها وارد شود، امّا از مرکب پیاده شده و پشت مبارك به حصار آنها تکیه داده و منتظر نشستند. جُهودان با یکدیگر خلوت کرده و گفتند: دیگر ممکن نیست که محمّـد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) را تنها و به این راحتی بدست آوریم؛ پس کسی بر بام برود، سنگی بر سر وی بیندازد و ما را از دست او راحت کند.
در همین لحظه جـبرئیل امین، مکر و نیرنگ آنها را به اطلاع حضرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم) رساند. پس رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) از جاى خویش برخاسته و به مدینه بازگشتند. چـون بـه مـدیـنه رسیدند به یکی از اصحاب خویش با نام "مُحَمَّد بْن مَسْلَمَه" فرمودند كه به نزد "بنىالنَّضیر" رفته و به ایشان بگو كه با من مکر کردید و پیمان خود را باطل ساختید، حال مجبورید که از سرزمین من مهاجرت کنید. اگر بعد از 10روز، یك نفر از شما را کسی در این مناطق ببیند،کشته خواهید شد.
جهودان به ناچار آماده كوچ از سرزمینهای مدینه شدند. امّا "عـبداللّه بـن اُبَىّ " منافق، برای آنها پیام فرستاد که شما هم پیمانان من هستید؛ پس هرگز از خانههاى خود بیرون نرفته و پناهگاه خود را برای دفاع، محكم كنید. من با دو هزار نفر از یارانم، به یاری شما خواهم آمد. اگر جنگیدید، همراه شما میجنگیم و اگر از خانههایتان بیرون رفتید، همراه شما خواهم آمد.
پس خدای تعالی فرمود:
اَلَمْ تَرَ اِلَى الَّذینَ نافَقُوا یَقُولُونَ لاِخوانِهِم..."(سوره مبارکه حشر، آیه شریفه11).
یهودان به"اُبَیّ" منافق اعتماد کرده و به محکم کردن قلعه و پناهگاه خود پرداختند. و برای رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) پیام فرستادند که هرچه خواهى بكن، ما از قلعه خود بیرون نمیرویم.
وقتی این پیغام به حضرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم) رسـید،ایشان تـكـبـیر گفته و اصحاب نیز تكبیر گفتند. پس پرچم جنگ را به حضرت أمیرالمؤمنین(صلوات الله علیه) داده و ایشان را جلوتر از لشکر فرستادند. سپس خود حضرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نیز به دنبال حضرت أمیرالمؤمنین(صلوات الله علیه) با شتاب آمده و نماز دیگر را در منطقه سکونت "بنیالنَّضر" به جای آوردند. و یهودیان را محاصره کردند."عبداللّه بن اُبَىّ" که هم که از قدرت مسلمین واهمه داشت، برخلاف قولی که به آنها داده بود، جُهودان را رها کرد و از یاری آنها دست برداشت. و آیه نازل شد که:
"كـَمـَثـَلِ الشَّیْطانِ اِذْ قالَ لِلاِنْسانِ اكْفُرْ فَلَمّا كَفَرَ قالَ اِنّى بَرىٌّ مِنْكَ اِنّى اَخافُ اللّهَ رَبَّ العالَمینَ"(سوره مبارکه حشر،آیه شریفه 16)
یهودیان، 15شبانه روز در تنگناى قلعه، محاصره را تحمّل كردند. حضرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم) امر فرمود؛ درختهای خرماى آنها را از ریشه قطع کرده و ببرید، به جز یك نوع از خرما كه "عَجْوة" نام داشت. بر حسب نقل، حکمتِ این دستور حضرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم) آن بـود كـه جُهودان از ادامه توقف در آن اراضى، دلسرد شوند.
در نهایت ادامه محاصره بر یهودیان سخت شد. به ناچار تصمیم بر ترک سکونتگاه خود گرفته و پیغام فرستادند كـه ما را امان دهید تا اموال و وسایل خـود را باربسته و كوچ كنیم . حضرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: فقط به مقداری که بتوانید با شتران خود حمل کنید، میتوانید ببرید. امّا یهودیان راضی به این امر نشدند و چند روز دیگر نیز در محاصره ماندند.
سختی محاصره بر یهودیان به جایی رسید که به ناچار بر این حکم رضایت دادند. اما حضرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: چون ابتدا این حکم را نپذیرفتید، دیگر اجازه ندارید که چیزی با خود ببرید؛ هرچه دارید بگذارید و بروید.
جُهودان هراسان شده و دریافتند كه اگر باز هم نپذیرند، دیگر جان سالم هم به دَر نخواهند برد. پس این مرتبه حکم را پذیرفتند. امّا از غم این که خانههایشان به دست مسلمین خواهد افتاد؛ به دست خود، خانههایشان را خراب کردند.
پس خدای تعالی فرمود:
"یـُخـْرِبُونَ بُیُوتَهُمْ بِاَیْدیهِمْ وَاَیْدىِ الْمؤْمِنینَ فَاعْتَبِروُا یا اوُلِیِ الاَبْصار"(سوره مبارکه حشر، آیه 2).
رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم)، "محمّد بن مَسْلَمَه" را مأمور نظارت بر کوچ یهودیان کرده و امر فرمود که به هر سه نفر آنها، یک شتر و یک مَشک بدهد. به روایتی، یهودیان اجازه یافتند به مقداری که ممکن است، اسباب و وسایل خود را بر600 شتری كه داشتند، حمل کرده و باقی وسایل زندگی و ابزار جنگی خود را به جا گذاشتند.
از آنجا که این شکست و مهاجرت بر یهودیان سخت و گران می آمد؛ تصمیم گرفتند که تظاهر به بی تفاوتی و حتی اظهار شادی کنند. پس دَفزنان و سرودخوان از بازار مدینه عبور كردند. کنایه از آن که، اخراج شدن از مدینه برای ما اهمیّتی ندارد. از این جماعت اخراج شده، گروهی به شام و "اَذرعات"(منطقه ای در شام) و گروهی به منطقه "خیبر" کوچ کردند.
غنایم غزوه "بنی النَّضیر" و حقّ استفاده از آن ها به دستور خداوند
خداوند، حقّ چگونگی استفاده از اَموال، زمینها، مَزارع و نَهرهای یهودیان "بنیالنَّضیر" را در اختیار حضرت رسول(صلّی الله علیه و آله و سلّم) قرارداده تا به صلاح خویش عمل کند.
حضرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نیز در مورد اموال یهودیان به انصار فرمودند كه اگر مایلید، این اَموال را میان مهاجرین تقسیم کرده تا از خانههای شما رفته و زندگی مستقلی تشکیل دهند. یا این که اموال را میان شما تقسیم کرده و مهاجرین همچنان با شما زندگی کنند. زیرا از زمان هجرت حضرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم) به مدینه، امر فرموده بودند که هر فردی از انصار، یکی از مهاجرین را در خانه خود منزل داده، در اموال خود او را شریک کرده و تأمین معاش او را نیز برعهده بگیرد.
پس "سَعْد بن مُعاذ" و "سعد بن عُباده" عرض كردند كه این اموال را بین فُقَرای مهاجرین قسمت فرمائید. و ما باز هم رضایت داریم که ایشان در خانههای ما زندگی کرده و در اموال و زندگی ما شریک باشند. با بیان این سخن، سایر انصار نیز از ایشان پیروی نموده و با این نظر موافقت کردند. با مشاهده این رفتار از انصار، حضرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم) در حق ایشان دعا فرمود. "قالَ: اَللّهُمَّ ارْحَمِ الاَنْصارَ وَاَبْناءَ الاَنْصارِ وَ اَبناءَ اَبْناءِ الاَنْصار".
و این آیه كریمه نیز در حقّ ایشان نازل شد:
"وَالَّذیـنَ تـَبـَوَّؤُا الدّارَ وَالایمانَ مِن قَبلِهِم یُحِبُّونَ مَن هاجَرَ إِلَیهِم وَ لا یَجِدوُنَ فِی صُدُورِهِم حاجَةً مَمّآ أُوتُوا وَ یُؤثِرُونَ عَلَی أَنفُسِهِم وَ لَو کَانَ بِهِم خَصَاصَةٌ وَ مَن یُوقَ شُحَّ نَفسِهِ فأُلَئِکَ هُمُ المُفلِحُونَ". (سوره مبارکه حشر، آیه شریفه 9).
رسـول خدا(صلى اللّه علیه و آله و سلّم) آن مال را در بین مهاجرین قسمت فرمودند. و از انصار، فقط به "سهل بن حُـنَیف" و "اَبُودُجانَه" که از لحاظ مالی به شدّت تنگدست بودند، سهمی از غنائم عنایت فرمودند.
پس از تقسیم اموال و اسباب یهودیان در بین مهاجرین، نوبت به زمینها و مَزارع آنها رسید. رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم)، مرابع، مزارع، چاهها و رودهای یهودیان "بنیالنَّضیر" را به حضرت امـیـرالمـؤمـنین(صلوات الله علیه) بخشیدند و آن حضرت(صلوات الله علیه) آنها را وقف فرزندان حضرت فاطمه زهرا(صلوات الله علیها) فرمودند.
پی نوشت:
مرابع: ( اسم ) جمع مربع . 1- بارانهای بهاری . 2- جای بارشهای بهار محلهای اقمات در بهار.
مربع: ... بحری که در آن چهار رکن باشد نه بیشتر و نه کمتر
منابع:1. قمی، شیخ عبّاس، منتهی الآمال،ج1، غزوات رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم)
2. علی بن ابراهیم، تفسیر قمّی، ج2، ص360
هم اندیشی
**********************************************************************
ارتباط میان گروه های مسلمین
جمعه 28 بهمن 1390 01:25
ارسال شده در: راه در کلام عالم دین
اعوذ بالله من الشیطان الرّجیم
بسم الله الرّحمن الرّحیم
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ كَافَّةً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ(سوره مبارکه بقره، آیه شریفه 208)
ای مردم ایمان بیاورید...!
در فضای تکلیف بندگی، همگی به فضای "سلم" که تسلیم بودن است، وارد شوید.
ان شاءالله؛ فرمایشات مربّی(حفظه الله تعالی) درج خواهد شد... .
هم اندیشی
**********************************************************************
سپاه اُسامه و ملعونین 1
پنجشنبه 29 دی 1390 22:11
ارسال شده در: /سلام بر بهانه خلقت!
بِسمِ الله الرَّحمن الرّحیم
شهادت می دهم که معبودی جز الله نیست و گواهی می دهم که محمّد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بنده و رسول اوست. براستی که اوست سرور جمیع مخلوقات و اوست آقای پیامبران و فرستادگان خدای تهالی. بار خدایا، بر محمّد و اهل بیت او که امامان پاکیزگانند، درود فرست... . آن پیام آور رحمت که رسالتت را به درستی و کامل به مخلوقاتت فهماند، و با انکارکنندگان یگانگگی ات مبارزه کرد. قطع کرد خویشاوندی کفر را و دینت را عزیز و گرامی داشت. در راه مبارزه با دشمنانت، گویی لباس گرفتاری بر تن کرد.
برای نشان دادن برگزیدگی خاصّ این خاندان برای خودت، هر گونه آزار و رنجی را به سوی او و اهل بیتش فرستادی. و این گونه بود که شایسته برترین عطایت شدند و فضایلی را به ایشان اختصاص دادی که برتر از هر فضیلتی است. آن بنده نجیب، اصیل و برگزیده ات و اهل بیت پاکیزه اش، برای رضای تو، غصه ها و حسرت پی در پی را فروخوردند و دم برنیاوردند... .
بار خدایا، برای همه آن چه تو خود بهتر می دانی و حقی که این خاندان بر جمیع مخلوقاتت دارند؛ سلام و درودهای خاصّ خود را تا زمین و آسمان برپاست، پی در پی بر ایشان نثار فرما. براستی تویی افزون بخشی بسیار بزرگ!
حضرت رسول الله(صلى اللّه علیه و آله و سلّم) از "حجّة الوداع" که مـراجـعت فرمودند، بر وجود مبارک آن جناب(صلّی الله علیه و آله و سلّم) مسلّم شد كه رحلتش به عالم بقا نزدیك است؛ پس مدام در میان اصحاب خویش، خطبه خوانده و آنان را از فتنه هاى بعد از خود و مخالفت با فـرمـوده هاى خویش برحذر مى داشتند. پیوسته اصحاب و مردم را وصیّت مى فرمودند كه دست از سنّت و طریقه آن حضرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بـرنـداشته؛ بـدعـت در دیـن الهـى وارد نکرده و از اطاعت، نصرت و راهنمایی خواستن از عـتـرت و اهل بیت حضرت(صلوات الله علیهم اجمعین) روی گردان نشوند که متفرق، مُرتد و هلاک خواهند شد.
می فرمودند که ای مردم! به درستى،این دو (کتاب خدا و اهل بیتم(صلوات الله علیهماجمعین)) را در میان شما گذاشته و مـى روم؛ پـس بر اهل بیت من(صلوات الله علیهم اجمعین) سبقت نگرفته؛ در حقّشان کوتاهی نکرده و امری را به ایشان یاد ندهید؛ به درستى كه ایشان داناترینند. نبینم شما را که بعد از من از دین برگشته و شمشیر به روی یکدیگر می کشید. بدانید كه على بن ابى طالب(صلوات الله علیه) پسر عمّ و وصّى من اسـت و "تأویل" قرآن، فقط شایسته اوست و بر آن عمل خواهد کرد؛ همان طور که تنزیل قرآن برعهده من بود.
2. راهکاری برای استقرار حکومت حقّ و خلافت أمیرالمؤمنین(صلوات الله علیه):
حضرت رسول(صلّی الله علیه و آله و سلّم) که بر اساس علم الهی خویش از عملکرد منافقان و سرانجامِ کار امّت خویش مطّلع بود؛ "اُساَمة بن زید" را فرمانده سپاه کرد. و لشكرى از منافقان، اهل فتنه و دیگران را مهیّا فرمود تا به این ترتیب، مدینه از اهل فتنه خالى شده و كسى با حضرت امیرالمؤ منین(صلوات الله علیه) منازعه نكند تا امر خلافت آن حضرت(صلوات الله علیه) محقق گردد. پس به "اسامه" امر فرمود كه اکثر صحابه را در این سپاه جمع کرده و به سوى سرزمین "روم" بروند.
به همین دلیل، مدام مردم را بر بیرون رفتن با سپاه "اُسامه"، توصیه و سفارش فراوان فرموده و از تأخیر در همراهی با سپاه، آنان را نهی می کردند. به دلیل اهمیبت فوق العادهاین امر، عده ای را نیز موظف کرده بودند که مردم را از شهر بیرون کنند. حضرت رسول(صلّی الله علیه و آله و سلّم) "اُسامه" را به "جُرْف"(مکانی در یک فرسخی مدینه) فرستاد و حكم فرمود كه در آنجا توقف کرده تا لشكر نزد او جـمـع شـونـد.
3. طلب مغفرت برای اهل قبور در بقیع:
پس مدّتى ایستادند و براى جـمـیـع اهـل بـقـیـع طلب آمرزش كردند. سپس رو به سوى حضرت امیرالمؤ منین(صلوات الله علیه) کرده و فرمودند كه جـبـرئیـل در هـر سـال قـرآن را یـك مـرتـبـه بـر مـن عـرضـه مـى كـرد؛ امّا در ایـن سـال، دو مـرتـبـه عرضه نموده است. گمان می کنم كه این براى آن است كه وفات من نزدیك شـده اسـت.
بعد از سه روز، حضرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم) به مسجد آمده، عِمامه بـه سر بسته و با دست راست بر دوش امیرالمؤ منین(صلوات الله علیه)و با دست چپ بر دوش "فضل بن عبّاس" تكیه فرموده بود تا آنكه بر منبر بالا رفته، نشستند و فرمودند: اى گـروه مـردم! نـزدیـك شـده اسـت كـه من از میان شما غایب شوم، هر که حقّی بر من دارد بگوید تا حقّش را ادا کنم.
پس از آن "عایشه" بـه نـزد حـضـرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم) آمـده و التماس كرده، آن حضرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم) را به خانه خود برد. وقتی به خانه عایشه رفت، حال حضرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم) وخیم تر شد.
5. پروژه غصبِ خلافت مسلمین اِکران می شود:
هـنـگـام نـمـاز صـبـح که صدای اذان بلال برخاست، حـضـرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم) مـتـوجـّه عـالم قـدس بـود. پس عایشه گفت: به "ابوبکر" بگوئید که به جای حضرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم) امام جماعت شود. "حفصه" دختر "عمر" گفت كه "عمر" را بگوئید كه با مردم نماز كند! حضرت رسول(صلّی الله علیه و آله و سلّم) سخن ایـن دو نفر را شنید و غرض ایشان را فهمید. فرمود كه دست از این حرف ها بردارید كه شما به زنـانـى مـى مـانـیـد كـه می خواستند یوسف را گمراه كنند.
6. طرّاحان پروژه غصب، به طور علنی از دستور رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) سرپیچی می کنند:
از آنجا که حضرت رسول(صلّی الله علیه و آله و سلّم) امر كرده بود كه شـیـخـَیـْن با "لشكر اُسامه" بیرون روند؛ وقتی از سخنان آن دو زن فهمید که این دو نفر به مدینه برگشته اند، بسیار غمگین شد! و با آن شدّت بیماری، برخاست كه مبادا یكى از آن دو نـفـر بـا مـردم نـمـاز خوانده و این امر باعث ایجاد شبهه در میان مردم شود. پس دست بر دوش امیرالمؤ منین(صلوات الله علیه) و "فضل بن عبّاس" انداخته، با نهایت ضعف و ناتوانى پاهاى نازنین خود را مى كشید تا به مسجد وارد شد.
7. غاصبان بر رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) سبقت می گیرند:
وقتی حضرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم) به نزدیك محراب رسیدند، ابوبكر را دیدند که بر ایشان سبقت گرفته و در محراب بـه جـاى حضرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم) به نماز ایستاده است. پس به دست مبارك خود اشـاره كرده كه کنار بایست و خود داخل محراب شد. و اعتنایی به آن مقدار از نماز که ابوبکر خوانده بود، نکرده و نماز را از ابتدا آغاز فرمودند. وقتی سلام نماز را گفتند، به خانه برگشته و شیخَیْن و جـمـاعـتـى از مـسـلمـانـان نافرمان را احضار کردند.
8. توبیخ نافرمانان و دستور مجدد به اجرای فرمان:
حضرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود كه؛ من نگفتم كه با لشكر اسامه بیرون روید؟ گفتند: بلى یا رسول اللّه، چنین فرمودی. فرمود: پس چرا امر مرا اطاعت نكردید؟
ابوبكر گـفت كه من بیرون رفتم و برگشتم براى آنكه عهد خود را با تو تازه كنم!!!
عمر گفت: یـارسـول اللّه! مـن بـیـرون نرفتم براى آنكه نخواستم كه خبر بیمارى ترا از دیگران بـپـرسـم!!!
پس حضرت رسول(صلى اللّه علیه و آله و سلّم) فرمود كه روانه كنید "لشكر اُسـامـه" را و بـیـرون روید با "لشكر اُسامه"! و بر طبق روایتى، حضرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم) سه مرتبه فرمود: خدا لعـنـت كـنـد كـسـى را كـه تـخـلّف نـمـایـد از "لشـكـر اُسـامـه"!
9. طرّاحان پروژه غصب، باز هم نافرمانی کرده و کنترل امور مسلمین را به دست می گیرند:
پس از این فرمایش، حضرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم) از غم و اندوه ناشی از دیدن و نافرمانی آن دو و از فشاری که در اثر به مسجد رفتن و بازگشتن بر ایشان وارد شده بود، از هوش رفتند. مسلمانان بـسـیـار گـریـسـتـه، صداى نوحه و گریه از زنان و فرزندان آن حضرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بلند شده، شـیـون از مـردان و زنـان مـسـلمـانـان برخاست.
حالا که من وصیّت یک عمر می کنم کاغذ قلم برای نوشتن بیاورید!
بعد از مدّتی، حضرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم) چشم مبارك گشوده، به سوى ایـشـان نـظـر كـرده و فـرمـود: براى من "دوات" و "كتف گوسفندى" بیاورید تا براى شما نامه اى بنویسم که هرگز گمراه نشوید. یكى از صحابه برخاست كـه دوات و كـتف را بیاورد ؛"عمر" گفت: برگرد كه این مرد هذیان مى گوید، بیمارى بر او غـالب شده و مـا را كـتاب خدا بس است!
آیا شما را خبر دهم که شیاطین بر چه کسی فرود می آیند؟
بر هر دروغ زن و تهمت زنِ گناهکار(سوره مبارکه شعراء، آیه222-221)
پس در اثر این حرف، میان حاضرین در آن مجلس، اختلاف نظر پیش آمد. بـعـضـى گـفـتـنـد كـه حرف "عُمر" درست است و بـعـضـى گـفـتـنـد كـه کلام حقّ آن است که رسـول خـدا(صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم)می گوید و چگونه مخالفت با حضرت رسول(صلى اللّه علیه و آله و سلّم) جایز باشد!؟ پس بار دیگر پرسیدند كـه آیا بیاوریم آنچه خواستى یا رسول اللّه؟
حضرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود كه بعد از این سخنان كه از شما شـنـیـدم، مـرا حـاجـتـى بـه آن نـیـسـت. ولیكـن وصـیـّت مـى كـنـم شـمـا را كـه بـا اهـل بـیـت مـن(صلوات الله علیهم اجمعین) نـیكو رفتار كنید. سپس حضرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم) روی خویش را از ایشان برگردانید.
پس ایشان برخاسته، رفتند و نـزد حضرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم)، "عـبـّاس"، "فـضـل" پـسـر او، أمیرالمؤمنین(صلوات الله علیه) و اهـل بـیـت خاصّ آن حـضـرت(صلوات الله علیهم اجمعین) باقی ماندند. پـس از آن، عـبـّاس عموی حضرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم) گـفـت: یـا رسـول الله(صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم) اگـر امـر خـلافـت در میان ما بنى هاشم باقی خواهد ماند، مـا را بشارت ده كه شاد شویم؛ ولی اگر مى دانى كه این اُمّت بر ما ستم کرده و خلافت را از ما غصب خواهند كرد؛ پس به اصحاب خود سفارش ما را بكن! حضرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود كه شـمـا را بـعـد از مـن ضـعـیـف کرده و بر شما غالب خواهند شد!
این مطلب در سه شماره ارسال شده است، پس ادامه دارد...
منابع مطلب 1 :
1. قمی، شیخ عبّاس، " کلّیات مُنتَهَی الآمال "، [باب اوّل: در تاریخ حضرت خاتم الأنبیاء(صلّی الله علیه و آله و سلّم)؛ فصل هفتم: وقوع مصیبت عظماء وفات حضرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم)]؛ صص167-157.
2. شیخ طَبَرسی(قرن 5 ه.ق)، ابوعلی فضل بن حسن، " إعلامُ الوَری بِأعلامُ الهُدی "، تهران: انتشارات اسلامیّه، 1390ه.ق، چاپ سوّم، صص 139-133.
3. شیخ مفید(قرن 4 ه.ق)، ابوعبدالله محمّد بن محمّد، " الأرشاد فی مَعرفة حُجَجِ الله علی العِباد "، جلد اوّل، قم: کنگره شیخ مفید ، 1413ه.ق، چاپ اوّل، صص 192-179
هم اندیشی
**********************************************************************
سپاه اُسامه و ملعونین 2
پنجشنبه 29 دی 1390 20:08
ارسال شده در: /سلام بر بهانه خلقت!
بِسمِ الله الرَّحمن الرّحیم سلام بر تو ای رسول خدا؛ سلام بر تو ای امانتدار در رساندن پیام؛ سلام بر تو که خداوند خود بر امانت داری، صداقت، دوری از جنون( مَا أَنتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ) تو شهادت داده و فرمود؛ بَل جاءَ بالحقّ...! خدا بشکند دهانی را که کلام حقّ و هدایتگر تو را "هذیان" نامید! إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِیلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ(سوره مبارکه قلم،آیه شریفه7)
و سیعلم الذّین ظلموا ایَّ منقلبٍ ینقلِبون!(سوره مبارکه شعراء، آیه شریفه 227)
11. ملعونین، برادر و یاور رسول خدا(صلّی الله علیه و آله وسلّم) نیستند:
روز دیگر بیماری حضرت رسول(صلّی الله علیه و اله و سلّم) به حدّی شدت یافت که مردم را از ملاقات ایشان منع کرده و حضرت امیرالمؤ منین(صلوات الله علیه) پیوسته در خدمت و مراقب آن حضرت(صلّی الله علیه و آله سلّم) بوده و از ایشان جدا نمیشد مگر برای امری ضروری.
پس از مدتی، حضرت رسـول(صـلى اللّه عـلیـه و آله و سلّم) کمی به حال خود آمده و فرمود: برادر و یـاور مـرا به نزد من بخوانید! سپـس مجدد ضعف بر ایشان غالب شده و از ادامه کلام فرو ماندند. عایشه گفت: ابوبكر را خبر کنید! پس ابوبكر آمد و بالاى سر آن حضرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نشست. وقتی حضرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم) چشم خود را باز كرده و نگاهش به او افتاد؛ روى مبارک خود را از او برگردانید. ابوبكر برخاسته، بیرون رفته و مى گفت: اگر حاجتى بـه من داشت، اظهار مى كرد.
حضرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم) مجدد فرمودند که برادر و یاور مرا به نزد من بخوانید! در این لحظه "حفصه"دختر عُمر گفت: عـمـر را خبر کنید! وقتی عـمـر حـاضـر شـد و حـضـرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم) او را دید، از او هم روی برگردانده و بار دیگر فرمودند: برادر و یاور مرا به نزد من بخوانید!
این مرتبه "امّ سلمه" گفت:على(صلوات الله علیه) را خبر کنید که رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم)، منظوری جز او ندارد.
بنشین علی جان(صلوات الله علیه) که خوب به رویت نظر کنم
آری، خدا شما را ز نور خود آفرید
12. علی جان(صلوات الله علیه)! از من جدا مشو تا مرا به قبر بسپاری:
وقتی بیماری حـضـرت رسـول(صـلى اللّه علیه و آله و سلّم) سنگین شده و رحلت ایشان به سوی حق تعالی نزدیک گردید؛ به حضرت امیرالمؤ منین(صلوات الله علیه) فرمود كه یا على(صلوات الله علیه)! سر مرا در دامان خود بگذار كه امر خداوند عالمیان فرارسیده است. وقتی روح از بدنم خارج شد، مشغول آماده کردن جسمم برای دفن شو و اوّل تو بر من نماز كن. از من جدا مشو تا مرا به قبر بسپارى و در جمیع این امور از حـق تـعـالى طلب یارى کن!
سلام من به علی(صلوات الله علیه) و به حلم و صبر عجیبش!
حضرت أمیرالمؤمنین(صلوات الله علیه) نیز به دستور ایشان، سر مبارك آن سَرور را در دامان خود قرار داد. در این لحظه حـضـرت(صلّی الله علیه و آله سلّم) بـى هـوش شـد. حـضـرت فـاطـمـه(صلوات الله علیها)نـظـر بـر جمال بى مثال آن حضرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم) کرده، گریسته، ندبه فرموده و شعر جناب ابوطالب(رضی الله عنه) را می خواند:
وَ اَبْیَضُ یُسْتَسْقَى الْغَمامُ بِوَجْهِهِ مال الْیَتامى عِصْمَةٌ لِلاَرامِلِ
یعنی: حضرت رسول(صلّی الله علیه و آله و سلّم) سفید رویی است که مردم به برکت روی او، طلب باران می کنند. او فریادرس یتیمان و پناه بیوه زنان است.
وقتی آن حضرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم) صـداى نـور دیـده خـود، حضرت فـاطـمه(صلوات الله علیها) را شنید؛ چشمان خود گشوده و به صداى ضعیفى فرمود كه اى دخترم! این سخن عموی تو ابوطالب(رضی الله عنه) است، این را مگو بلكه بگو:
وَمـا مـُحَّمـَدٌ اِلاّ رَسـُولٌ قـَدْ خـَلَتْ مـِنْ قـَبـْلِهِ الرُسـُلُ اَفـَاِنْ مـاتَ اَوْقـُتـِلَ انـْقـَلَبْتُمْ عَلى اَعْقابِكُمْ(سوره مبارکه آل عمران، آیه شریفه 144)
حضرت فاطمه(صلوات الله علیها) با شنیدن این آیه شریفه، بسیار گریست. پس حضرت رسول(صلى اللّه علیه و آله و سلّم) به ایشان اشاره فرمود که نـزدیك من بیا. چون حضرت(صلوات الله علیها) نزدیک آن وجود مقدّس رفت؛ حضرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم) رازى در گوش ایشان فرمود كه چهره حضرت فاطمه(صلوات الله علیها) برافروخته شده و شاد گردید! ...
ای دشمنان فاطمه(صلوات الله علیه) از من حیا کنید بعد از پدر، چه بر سر این دختر آورید!؟
تا می شود، حبیبه من پشت در مرو زود است، استغاثه کنان پشت این دری
13. چه امری مهمتر از نماز و تدفین پیکر مطهّر پیامبر خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم)!
وقتی امـیـرالمـؤ مـنـیـن(صلوات الله علیه) غسل حضرت رسول(صلّی الله علیه و آله و سلّم) را به اتمام رساند، به تنهایى بر آن حضرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نماز خواند. هیچ كس، ایشان را در نماز بر بدن شریف رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) همراهی نکرد؛ چرا که مردم درمـسجد جمع شده و در مورد این که چه کسی بر بدن مطهّر آن حضرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نماز بخواند و در کجا ایشان را مدفون سازند، مشغول گفتگو بودند.
حضرت امیرالمؤ منین(صلوات الله علیه) از خانه بیرون آمده، به نزد آنها رفته و فرمود: همانا رسول خدا(صلى اللّه علیه و آله و سلّم) چه در زمان زنده بودن و چه پس از مرگ، امام و پـیـشـواى مـا اسـت؛ پس مردم دسته دسته آمده و بر آن حضرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بدون تقدّم امامى، نـمـاز گزارده و بروند. بدرستى كه حق تعالى قبض روح نمى فرماید پـیـغـمـبـرى را در مكانى، مگر این که آن مكان را از براى قبر او برگزیده است و من پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) را در همان حجره اى كه وفات ایشان واقع شده، دفن خواهم کرد.
مردم به دستور حضرت أمیرالمؤمنین(صلوات الله علیه) راضی شده و در نهایت بعد از سه روز، تعداد کمی از مسلمین بر بدن مطهّر پیامبرشان(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نماز گزاردند.
حضرت رسول الله(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بر طبق نقل، روز دوشنبه رحلت فرموده و تا روز چهارشنبه بدن مطهرشان بر روی زمین مانده و دفن نشد؛ چرا که مسلمین را برای غصب خلافت، سرگرم مشاجره، جر و بحث کرده بودند.
14. "ابوعُبیده قبرکن" یکی از اعضای"سقیفه" برای تعیین خلیفه مسلمین!؟
پس از اتمام نماز، عبّاس عموى پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم)، برای کندن قبر رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فردی را به سراغ "ابوعُبیده جرّاح"- قـبـركـن اهـل مـكّـه- و دیـگـرى را بـه سـوى "زیـد بـن سـهـل"- قبركن اهل مدینه- فرستاد.
امّا از آن جا که "ابوعُبیده قبرکن" در شورای سقیفه به سر می برد، فقط "زیـد بن سهل" آمده و قبر را حفر کرد.
حضرت امـیـرالمـؤ مـنـیـن(صلوات الله علیه)، "عبّاس"، "فـضـل بن عباس" و "اسامة بن زید" براى دفن آن حضرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم) داخل در قبر شدند. در این لحظه، طـایـفه انصار صدا بلند کرده و حضرت امیرالمؤمنین(صلوات الله علیه) را قسم دادند كـه یـك نـفـر از مـا را نـیـز در این فیض بهره مند کنید. پس امـیـرالمـؤمـنـیـن(صلوات الله علیه)، "أوْسِ بـْن خـَوْلىّ" را كـه از حاضرین در "جنگ بدر" و از اَفـاضـِل قـبـیـله "خَزْرج" بُود، امر فرمود كه داخل قبر شود. سپس خود حضرت(صلوات الله علیه)، پیکر نازنین رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) را برداشته و به "اَوْس" داده كه در قبر بگذارد. پس از آن به "أوس" امر فرمود که از قبر بیرون آمده و خود وارد قبر شدند. حضرت آمیرالمؤمنین(صلوات الله علیه)، صورت مبارک حضرت رسول(صلّى اللّه علیه و آله و سلّم) را از كفن ظاهر گردانیده و گـونـه مبارك آن حضرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم) را بر زمین، رو به قبله قرارداد. سپس خشت لحد را چیده و خاك بر روى آن ریـخـت! ایـن واقـعـه مصیبت بار و جان گداز در روز دوشـنـبـه 28 مـاه صـفـر سـال 11 پس از هـجـرت بوقوع پیوست و سـنّ شـریـف آن حـضـرت 63 سـال بـود.
15. مردمی که لیاقت حضور در مراسم تدفین پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) خود را نداشتند:
ادامه دارد...
منابع مطلب 2:
1. قمی، شیخ عبّاس، " کلّیات مُنتَهَی الآمال "، [باب اوّل: در تاریخ حضرت خاتم الأنبیاء(صلّی الله علیه و آله و سلّم)؛ فصل هفتم: وقوع مصیبت عظماء وفات حضرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم)]؛ صص167-157.
2. شیخ طَبَرسی(قرن 5 ه.ق)، ابوعلی فضل بن حسن، " إعلامُ الوَری بِأعلامُ الهُدی "، تهران: انتشارات اسلامیّه، 1390ه.ق، چاپ سوّم، صص 139-133.
3. شیخ مفید(قرن 4 ه.ق)، ابوعبدالله محمّد بن محمّد، " الأرشاد فی مَعرفة حُجَجِ الله علی العِباد "، جلد اوّل، قم: کنگره شیخ مفید ، 1413ه.ق، چاپ اوّل، صص 192-179
نکته: منبع اصلی مطالب فوق، کتاب گرانقدر " مُنتَهَی الآمال" از محدّث بزرگ، "ثقة الاسلام مرحوم حاج شیخ عبّاس قمی(رحمه الله)" است. که به زبان فارسی بوده و برای مطالعه هم اندیشان عزیز مناسب است. دو منبع دیگر هم به زبان عربی است و برای ارائه چند سند دیگر از مطالب ذکر شده،ارائه گردیده است.
هم اندیشی
**********************************************************************
سپاه اُسامه و ملعونین 3
پنجشنبه 29 دی 1390 19:11
ارسال شده در: /سلام بر بهانه خلقت!
بسم الله الرّحمنِ الرّحیم
اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا رَسُولَ اللّهِ وَرَحْمَةُ اللّهِ وَبَرَكاتُهُ، اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا مُحَمَّدَ بْنَ عَبْدِاللّهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا خِیَرَةَ اللّه، اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا حَبیبَ اللّهِ، السَّلامُ عَلَیْكَ یا صَفْوَةَ اللّهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا اَمینَ اللّهِ، اَشْهَدُ اَنَّكَ رَسُولُ اللّهِ، وَ اَشْهَدُ اَنَّكَ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِاللّهِ، وَ اَشْهَدُ اَنَّكَ قـَدْ نـَصَحْتَ لاُِمَّتِكَ وَجاهَدْتَ فی سَبیلِ رَبِّكَ وَعَبَدْتَهُ حَتّى اَتیكَ الْیَقینُ فَجَزاكَ اللّهُ یا رَسـُولَ اللّهِ، اَفـْضـَل مـا جـَزى نـَبیًّا عَنْ اُمَّتِهِ، اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ اَفْضَلَ ما صَلَّیْتَ عَلى اِبْراهیمَ وَ آلِ اِبْراهیمَ اِنَّكَ حَمیدٌ مَجیدٌ.
16.
أمیر المؤمنین(صلوات الله علیه) مشغول غسل، کفن و تدفین رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) شده و خاندان بنى هاشم نیز حضرت(صلوات الله علیه) را همراهی می کردند. از سوی دیگر، جماعت منافقین در خارج از مدینه در "سقیفه بنی ساعده"؛ برخلاف سفارش رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم)؛ براى موضوع خلافت و امامت با یك دیگر به مشورت پرداخته، اکثر مسلمین را نیز به خود مشغول کرده و از امر تدفین رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بازداشته بودند.
17. عجله کنید! هر فردی غیر از أمیرالمؤمنین(صلوات الله علیه):
در طول مذاكرات براى غصب خلافت، بین انصار اختلاف پیش آمد. گردانندگان شورا دیدند که اگر این موضوع هم اکنون محقق نشود، ممكن است بنى هاشم از مراسم تدفین رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فارغ شده و طبق دستور خداوند در "عیدغدیر خم" و براساس وصیّت رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بر امر امامت و خلافت مستقر گردند. لذا تأخیر را جایز ندانسته و فورا با ابو بكر بیعت كردند.
18. ابوسفیان و حمایت از وصیّ بر حقّ رسول خدا(صلّی الله علیه و آله وسلّم)!؟
روایت است كه در این هنگام، ابوسفیان به درب منزل رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) آمده و این اشعار را خواند:
بَنِی هَاشِمٍ لَا یَطْمَعُ النَّاسُ فِیكُمُ وَ لَا سِیَّمَا تَیْمُ بْنُ مُرَّةَ أَوْ عَدِیٌ
فَمَا الْأَمْرُ إِلَّا فِیكُمْ وَ إِلَیْكُمْ وَ لَیْسَ لَهَا إِلَّا أَبُو حَسَنٍ عَلِیٌ
أَبَا حَسَنٍ فَاشْدُدْ بِهَا كَفَّ حَازِمٍ فَإِنَّكَ بِالْأَمْرِ الَّذِی یُرْتَجَى مَلِیٌّ
پس از خواندن اشعار فوق فریاد زد: اى "بنى هاشم" و اى "بنی عبدمناف" چگونه رضایت می دهید كه این مرد پست(ابوبکر) بر شما ریاست و ولایت داشته باشد؟ به خداوند سوگند اگر مایل باشید مدینه را از سواره و پیاده پر کرده و در مقابل او می ایستم!
أمیر المؤمنین(صلوات الله علیه) بر وى بانگ زد: اى ابوسفیان از راهی که آمدی برگرد؛ به پروردگار سوگند که تو این مطلب را براى رضاى خداوند نمی گویی. تو همواره با اسلام دشمنى دارى و این سخن هم یكى از نقشههائى است كه براى از بین بردن اسلام و قرآن كشیدهاى. ما اینك گرفتار مصیبت بوده، مشغول و عزادار حضرت رسول(صلّى اللَّه علیه و آله) هستیم؛ و هر كس نتیجه اعمال خود را خواهد دید!
19. خلیفه مسلمین رشوه و حقّ السکوت می دهد:
"أبان" می گوید: گردانندگان فتنه "سقیفه بنى ساعده"، پس از این كه بر امر خلافت مستقر شدند؛ به سراغ "عَكرمة بن ابى جهل"، "حارث بن هشام" و دیگران فرستاده و آنها را در مجلس خود حاضر کردند. سپس آنان را فرمانده سپاه کرده و به اطراف یمن و شام روانه كردند.
پس از آن، ابو سفیان را هم خبر کرده و به پسرش "یزید بن ابوسفیان" فرماندهی لشكر شام را پیشنهاد كردند. ابوسفیان با شنیدن این پیشنهاد، از مخالفت خود با ابوبکر دست برداشته و به حكومت او رضایت داد!
از آن جا که مهاجرین و انصار، همگی در لشكر اسامة شركت داشتند؛ وقتی مردم با ابوبكر بیعت كردند، از او خواستند که به لشكر اُسامه پیوسته و به كمك آنها دشمنان را دفع کنند. "اُسامة بن زید" به ابو بكر گفت: در مورد این پیشنهاد چه نظری داری؟
ابوبكر گفت: می بینید که مردم با من بیعت کرده و مایل هستند که خلافت را برعهده بگیرم. به همین دلیل به من و "عمر" اجازه بده که به مدینه بازگشته و شما با سایرین به طرف شام بروید. اُسامه گفت: اجازه می دهم که به مدینه بازگردید!
20. سرباز، فرمانده رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) را عزل می کند:
پس از این واقعه "اُسامة بن زید" با لشكریان خود حركت كرد. وقتی به شام رسید، ابوبكر او را از فرماندهى لشكر عزل كرده و به جاى او "یزید بن ابوسفیان" را به فرماندهى لشكر منصوب كرد.
"اُسامة" نیز از شام برگشت. مسیر حركت از شام تا مدینه، چهل روز بیشتر طول نكشید. هنگامى كه به مدینه وارد شد، مقابل درب مسجد ایستاد و گفت:
اى گروه مسلمانان! از این مرد (ابوبکر)، تعجب می كنم که به چه حقّی بر من حکومت یافته و مرا از مقام فرماندهى لشکر عزل می کند!؟ در حالی که به حکم رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم)، من فرمانده او بوده و او طبق امر رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) می بایست تحت فرمان من باشد!؟
منابع مطلب 3:
1. شیخ طبرسی(قرن 5 ه.ق)، ابوعلی فضل بن حسن، "إعلام الوَری بأعلام الهُدی"، تهران: اسلامیه، 1390ه.ق، چاپ سوّم، صص 139-138.
2. زندگانى چهارده معصوم (علیهم السّلام)، ترجمه(إعلام الوَری بأعلام الهُدی): عزیزالله عطاردی، تهران: انتشارات اسلامیّه، 1390ه.ق، چاپ اوّل، صص 210-208 .
والسّلام علیکمٌ و رحمة الله و برکاته
التماس دعا
هم اندیشی
**********************************************************************
