تبلیغات
.: جهاد مقدس :. - مثنوی آتشکده

مثنوی آتشکده

پنجشنبه 18 آذر 1389 00:19

 
ارسال شده در: ... بخوان به نام ربُّ الحُسَین! ،

بِسمِ اللهِ الرَّحمَن ِالرَّحیِم

"السَّلامُ عَلیکَ یا اَباعَبدِالله وَ عَلی الاَرواح ِالَّتی حَلَّت بِفِنائِک، عَلَیکَ مِنِّی سَلامُ اللهِ اَبَدًا مَابَقیتُ وَ بَقی الَیلُ وَ النَّهار، السَّلامُ عَلَی الحُسَین وَ عَلَی عَلی بن ِالحُسَین وَ عَلَی اَولادِ الحُسَین وَ عَلَی اَصحَابِ الحُسَین وَ رَحمَة ُاللهِ وَ بَرَکَاتُه".

 

·        آمدن بحرها به یاری اباعبدالله الحسین(علیه السلام)- دیوان نیّر، صص 98-96

 

 

السلام علیک یا اباعبدالله الحسن(علیه السلام)

 

 

بحرها آمد به لب جوشیده کف

کای درخشان گوهرِ بحرِ شرف

حیرت اندر حیرت آمد زین عجب

تشنگان، سیراب و دریا، خشک لب

* تشنگان: کنایه از کسانی که از دریای معرفت بی بهره و با حقیقت بیگانه اند. مراد از دریا، حقیقت عالم و دریای معرفت، امام (علیه السلام) است*

تشنه کاما، بحرها در جزر و مد

جمله از جوی تو می جوید مدد

هین بنوش از ما که از جوی توایم

تشنه این لعل دلجوی توایم

بی لبت ما را جگر صد چاک باد

آب­ها را بی تو بر سر خاک باد

خشک لب ازمَهر مادر کام تو

* مَهر مادر: مَهریه مادر. امام صادق(علیه السلام) درباره امر ازدواج حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) در آسمان فرمود: ابوایوب عرض کرد: ای رسول خدا! چه بود مَهریه او؟ فرمود: ای اباایوب! نیمی از بهشت و یک پنجم از دنیا و آنچه در آن قرار دارد و رودخانه های نیل، فرات،سیحون، جیحون و یک پنجم از غنایم که از سوی خداوند برای مَهریه حضرت فاطمه(سلام الله علیها) در نظر گرفته شد که هیچ کس حق ندارد بر او ظلم بستاند...( دیوان نیّر نقل از مُستدرک الوسائل، ج15، ص65)*

شرممان بادا ز روی مام تو

کاش دریاها شدی یکسر سراب

کِشتِ آدم سوختی از قحط آب

تشنه کاما، دامن از ما بر مکش

تشنه آن کام خشکیم، العطش!

 

السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین!

 

گفت شه کای بحرهای باخروش

نیست جای دم زدن اینجا، خموش!

من به بحری تشنه­ام کابم کَشد

همچو بیماری که بُحرانش کُشد

* بحران: تغییر عظیم که دفعتا در مرض واقع شود و از مقاومت با مرض، یا به سوی صحّت کشد یا به هلاک انجامد*

دم به دم آن بحر ژرف بی­اَمَد

* اَمَد: غایت و نهایت، دورترین جای*

سوی خویشم می کشد با جزر و مد

گه به سوی ساحلم دارد یَله

* یَله : رها کرده و مطلق العنان*

گه ز موجم می کشد در سلسله

عشق خندان از کشاکش­های او

عقل را دل، خون ز استغنای او

چاره مستسقیِ عشق، آب نیست

درد او را چاره جز خوناب نیست

آن که تشنه دور چشم ساقی است

بحر جوشد، او همان مستسقی است

* اگر برای عاشق، بحر و دریا بجوشد و بالا بیاید، او باز تشنه است، چرا که "چاره مستسقی عشق، آب نیست"*

تشنه ای کاین آتش او را در دل است

چاره­ گر هست آبِ تیغ قاتل است

قاتلا زود آی که بس تشنه ام

در سبو ریز آب تیغ و دشنه ام

قاتلا زود آ که روزم شام شد

جان ملول از تنگنای دام شد

قاتلا زود آ که بس تاخیر شد

وعده دیدار جانان دیر شد

قاتلا هین تیزتر کن خنجرم

ترسمش که دیر بُرّد حنجرم

قاتلا ایمن نِیَم من از بِداء

زودتر می کن سرم از تن جدا

پس روید ای بحرها زین رهگذر

بر ندارد مرهم، این زخم جگر

نز زمین منّت پذیرم، نز فلک

زخمم از جای دگر دارد نمک

زیرکان کز حال دریا مخبرند

قطره سوی بحر عمان کی برند؟

* کنایه از کار بیهوده انجام دادن*

اندر این آبی که ما را در خُم است

صد هزاران نوح با طوفان کم است

نی در او پایاب و نه پیدا کنار

بحرها غرق اند در وی صدهزار

نیست از تاب عطش بی­تابی­ام

کز عطش بود از ازل سیرابی­­ام

" آب کم جو، تشنگی آور به دست

تا بجوشد آبت از بالا و پست"

* مثنوی معنوی*

 

منبع : حجّت الاسلام، میرزا محمّد تقی، دیوان نیّر، موسسه فرهنگی مطالعاتی شمس الشموس، چاپ اوّل، 1386. 




هم اندیشی