تبلیغات
.: جهاد مقدس :. - حافِرُ الزَّمزَم

حافِرُ الزَّمزَم

جمعه 13 آبان 1390 18:06

 
ارسال شده در: /سلام بر بهانه خلقت! ،

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهُمَّ صَلّی علی محمّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد وَ عَجّل فَرَجَهُم

"در بیان حافِرُ الزَّمزَم، جیّ بزرگوار رسول خدا(صلِّی الله علیه و آله و سلّم): جناب "عبدالمطّلب بن هاشم بن عبدمناف بن قُصَیّ" (علی نبیِّنا و آله و علیهم السّلام)":

      حضرت عبدالمطّلب پسر جناب هاشم، پسر جناب عبدمناف و پسر جناب قُصَّی از اجداد پاک حضرت رسول خدا(صلیّ الله علیه و آله و سلّم) و پدر حضرت عبدالله(علی نبیّنا و آله و علیهما السّلام) هستند. اوّلین فرزند جناب "عبدالمطّلب"، "حارث" بود و از این جهت کُنیه جناب ایشان "عبدالحارث" شد. زمانی که حارث به حدّ رشد و بلوغ رسید، جناب"عبدالمطّلب" در عالم خواب مأمور به حفر چاه "زمزم" شد.

 

یا الله! اللهُ ربّی!

 

    ماجرا از این قرار بوده که: 

   در عهد جناب "قُصَیّ"، زمانی که "عَمرُو بن الحارث الجُرهمی"در مکّه، رئیس قبیله"جُرهم" بود؛ "جلیل بن حََبسیه" از قبیله "خُزاعه" با وی جنگ کرد و بر آن­ها غلبه یافت.پس حکومت در مکّه را بدست گرفت و به "عَمرُو" دستور داد که از مکّه کوچ کند.

"عَمرُو" هم از روی خشم و غضب، در مدّت زمانی که مهلت داشت تا وسایل سفر را مهیا کرده و از مکّه بیرون رود، "حَجَرُالأسوَد" را از رکن درآورده و دو آهو برّه از طلا را که "اسفندیار بن گُشتاسب" به رسم هدیه به مکّه فرستاده بود را به همراه چند زره و چند تیغ که از اشیاء مکّه بود، برداشته و در چاه زمزم افکند و چاه را نیز با خاک پُرکرد. سپس  به همراه قوم خود به سوی یمن گریخت.

این امر باقی بود تا زمانِ جناب"عبدالمطّلب"، که آن بزرگوار با فرزندش "حارث" زمزم را حفر کرد و اشیاء مذکوره را از چاه بیرون آورد.

قریش از وی خواستند که نیمی از این اشیاء را به ما بده، چرا که از گذشتگان و پدرانِ ما بوده است. جناب"عبدالمطّلب" فرمود: اگر بخواهید، این کار را به حکم قرعه انجام دهیم. آنان رضایت دادند. پس جناب "عبدالمطّلب" آن اشیاء را دو نیمه کرد و به صاحب قِداح  -کاسه ها-که قرعه زدن با او بود، امر فرمود که به نام کعبه، عبدالمطّلب و قریش قرعه زند. پس آهو برّه­های زرّین به نام کعبه درآمد، شمشیر و زره به نام جناب "عبدالمطّلب" و قریش بی­نصیب ماندند.

جناب "عبدالمطّلب"، زره و شمشیر را فروخت و از بَهای آن، دری برای کعبه ساخت. سپس آن آهوان زرّین را از در کعبه آویزان کرد که به "غزالی الکعبة" مشهور شد. نقل است که "ابولهب" آن را دزدید، فروخت و بهای آن را در خَمر و قِمار به کار برد.

 

 ... بعضی نقل کرده­اند، زمانی که حضرت"عبدالمطّلب" آب زمزم را جاری ساخت، آتش حسد در سینه سایر قریش مشتعل شد. پس گفتند: ای "عبدالمطّلب"، این چاه از جد ّ ما "اسماعیل"(علی نبیّنا و آله و علیه السّلام) بوده و ما را در آن حقّی­ است، پس ما را در آن شریک کن.

جناب"عبدالمطّلب" گفت: این کرامتی است که حقّ تعالی مرا به آن مخصوص گردانیده و شما را در آن بهره­ای نیست. در نهایت پس از جنگ و دشمنی بسیار؛ به داوری زن کاهنه­ای که در قبیله "بنی­سعد" و در اطراف شام بود، رضایت دادند. پس جناب"عبدالمطّلب" با گروهی از فرزندانِِ "عبدمناف" روانه شده و از هر قبیله از قبایل قریش نیز چند نفر با ایشان به جانب شام روانه شدند. 

 

اللهُ رَبّی، محمّدٌ(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نَبیی و علیُّ  ابناهُ المعصومین من ذُریَّة(علیهم السّلام) امامی!

 

در میانه راه در یکی از بیابان­های بی­آب و علف،  آب­های ذخیره فرزندانِ "عبدمناف" تمام شد، سایر قریش آبی که همراه داشتند را از ایشان دریغ کردند. چون تشنگی بر فرزندانِ "عبدمناف" غلبه کرد، جناب"عبدالمطّلب" گفت: بیائید برای خود قبری بکنیم تا اگر از تشنگی جان­سپردیم، دیگران او را دفن کنند که اگر یکی از ما دفن نشده در این بیابان بماند، بهتر از آن­ست که جنازه همه­، دفن نشده بر زمین بماند. پس قبرها را کندند و به انتظار مرگ نشستند.

در این هنگام جناب"عبدالمطّلب" فرمود: این­گونه بدون تلاش، در انتظار مرگ نشستن و ناامید از رحمت الهی شدن، از ضعف در یقین است. برخیزید تا جستجو کنیم، شاید خداوند آبی کرامت فرماید. پس بارها را بستند و سایر قریش نیز بارهایشان را بستند. چون جناب"عبدالمطّلب" بر ناقه -شتر ماده- خویش سوار شد، از زیر پای ناقه­اش چشمه­ای از آب صاف و شیرین جاری گردید.

 

حافر الزّمزَم، جناب حضرت عبدالمطّلب(علیه السّلام)

 

  جناب"عبدالمطّلب" با دیدن این صحنه گفت: "الله اکبر"! و اصحابش نیز تکبیر گفتند. پس آب نوشیده و مشک­های خود را نیز پر آب کردند. سپس قبایل قریش را ندا داده که بیائید و ببینید، خداوند به ما آب داد؛ شما هم آنچه خواهید بیاشامید و همراه بردارید. چون قریش این کرامت عظیم را از جناب"عبدالمطّلب" مشاهده کردند، گفتند: خدا میان ما و تو حُکم کرد و ما را دیگر احتیاج به حُکم کاهنه نیست. دیگر در مورد "زمزم" با تو جنگ و نزاع نمی کنیم، چون آن خداوندی که در این بیابان به تو آب داد، هم او "زمزم" را به تو بخشیده است. پس بازگشته و "زمزم" را تسلیم آن حضرت کردند.

 

یا محمود بحق محمّد(صلّی الله علیه و آله و سلّم)، یا عالی، بحقّ علی(علیه السّلام)، یا فاطِرُ، بحقِّ فاطمه(سلام الله علیها)] یا مُحسنُ، بحقّ الحسن(علیه السّلام)، یا قدیم الإحسان، بحقّ الحسین(علیه السّلام)، عجّل لولیِّکَ الفَرَج!

 

    بدین­ترتیب جناب"عبدالمطّلب" بعد از حفر "چاه زمزم"، بزرگواری عظیم شد و بر القاب ایشان "سیّدُ البَطحاء"، "ساقی الحُجَج" و "حافِرُ الزّمزم"  نیز افزوده گشت. مردم در هر مصیبت و بلایی به ایشان پناه برده و در هر قحط و شدّت به نور جمال او متوسّل شده و حقّ تعالی نیز دفع سختی­ها از ایشان می­فرمود. آن بزرگوار را 10فرزند پسر و شش فرزند دختر بود.

 

منبع : کتاب شریف "مُنتَهَی الآمال- فصل اوّل، در بیان احوال اجداد حضرت رسول الله(صلّی الله علیه و آله و سلّم)- از شیخ عبّاس قمی(طاب ثرُّه)

 

التماس دعا

 




هم اندیشی