تبلیغات
.: جهاد مقدس :. - سپاه اُسامه و ملعونین 1

سپاه اُسامه و ملعونین 1

پنجشنبه 29 دی 1390 23:11

 
ارسال شده در: /سلام بر بهانه خلقت! ،

بِسمِ الله الرَّحمن الرّحیم

 

   شهادت می دهم که معبودی جز الله نیست و گواهی می دهم که محمّد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بنده و رسول اوست. براستی که اوست سرور جمیع مخلوقات و اوست آقای پیامبران و فرستادگان خدای تهالی. بار خدایا، بر محمّد و اهل بیت او که امامان پاکیزگانند، درود فرست... . آن پیام آور رحمت که رسالتت را به درستی و کامل به مخلوقاتت فهماند، و با انکارکنندگان یگانگگی ات مبارزه کرد. قطع کرد خویشاوندی کفر را و دینت را عزیز و گرامی داشت. در راه مبارزه با دشمنانت، گویی لباس گرفتاری بر تن کرد.

 

برای نشان دادن برگزیدگی خاصّ این خاندان برای خودت، هر گونه آزار و رنجی را به سوی او و اهل بیتش فرستادی. و این گونه بود که شایسته برترین عطایت شدند و فضایلی را به ایشان اختصاص دادی که برتر از هر فضیلتی است. آن بنده نجیب، اصیل و برگزیده ات و اهل بیت پاکیزه اش، برای رضای تو، غصه ها و حسرت پی در پی را فروخوردند و دم برنیاوردند... .

 

   بار خدایا، برای همه آن چه تو خود بهتر می دانی و حقی که این خاندان بر جمیع مخلوقاتت دارند؛ سلام و درودهای خاصّ خود را تا زمین و آسمان برپاست، پی در پی بر ایشان نثار فرما. براستی تویی افزون بخشی بسیار بزرگ!

 

 

 

 

  1. 

    حضرت رسول الله(صلى اللّه علیه و آله و سلّم) از "حجّة الوداع" که مـراجـعت فرمودند، بر وجود مبارک آن جناب(صلّی الله علیه و آله و سلّم) مسلّم شد كه رحلتش به عالم بقا نزدیك است؛ پس مدام در میان اصحاب خویش، خطبه خوانده و آنان را از فتنه هاى بعد از خود و مخالفت با فـرمـوده هاى خویش برحذر مى داشتند. پیوسته اصحاب و مردم را وصیّت مى فرمودند كه دست از سنّت و طریقه آن حضرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بـرنـداشته؛ بـدعـت در دیـن الهـى وارد نکرده و از اطاعت، نصرت و راهنمایی خواستن از عـتـرت و اهل بیت حضرت(صلوات الله علیهم اجمعین) روی گردان نشوند که متفرق، مُرتد و هلاک خواهند شد.

 

می فرمودند که ای مردم! به درستى،این دو (کتاب خدا و اهل بیتم(صلوات الله علیهماجمعین)) را در میان شما گذاشته و مـى روم؛ پـس بر اهل بیت من(صلوات الله علیهم اجمعین) سبقت نگرفته؛ در حقّشان کوتاهی نکرده و امری را به ایشان یاد ندهید؛ به درستى كه ایشان داناترینند. نبینم شما را که بعد از من از دین برگشته و شمشیر به روی یکدیگر می کشید. بدانید كه على بن ابى طالب(صلوات الله علیه) پسر عمّ و وصّى من اسـت و "تأویل" قرآن، فقط شایسته اوست و بر آن عمل خواهد کرد؛ همان طور که تنزیل قرآن برعهده من بود.

 

 

2. راهکاری برای استقرار حکومت حقّ و خلافت أمیرالمؤمنین(صلوات الله علیه):

 

    حضرت رسول(صلّی الله علیه و آله و سلّم) که بر اساس علم الهی خویش از عملکرد منافقان و سرانجامِ کار امّت خویش مطّلع بود؛ "اُساَمة بن زید" را فرمانده سپاه کرد. و لشكرى از منافقان، اهل فتنه و دیگران را مهیّا فرمود تا به این ترتیب، مدینه از اهل فتنه خالى شده و كسى با حضرت امیرالمؤ منین(صلوات الله علیه) منازعه نكند تا امر خلافت آن حضرت(صلوات الله علیه) محقق گردد. پس به "اسامه" امر فرمود كه اکثر صحابه را در این سپاه جمع کرده و به سوى سرزمین "روم" بروند.

به همین دلیل، مدام مردم را بر بیرون رفتن با سپاه "اُسامه"، توصیه و سفارش فراوان فرموده و از تأخیر در همراهی با سپاه، آنان را نهی می کردند. به دلیل اهمیبت فوق العادهاین امر، عده ای را نیز موظف کرده بودند که مردم را از شهر بیرون کنند. حضرت رسول(صلّی الله علیه و آله و سلّم) "اُسامه" را به "جُرْف"(مکانی در یک فرسخی مدینه) فرستاد و حكم فرمود كه در آنجا توقف کرده تا لشكر نزد او جـمـع شـونـد.

 

 

3. طلب مغفرت برای اهل قبور در بقیع:

 

    به مرور حال حضرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم) رو به وخامت گذاشت. در این زمان به دستور خدای تعالی، دست امیرالمؤ منین(صلوات الله علیه)را گـرفـته و به بـقـیـع رفتند. اكثر صحابه نیز با ایشان همراه شدند. حضرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود كه حق تـعالى مرا امر كرده است كه براى مردگان بقیع استغفار كنم. وقتی به بقیع رسیدند فرمود: اَلسَّلامُ عـَلَیـْكـُمْ؛ اى اَهـْل قـبـور! گـوارا باد شما را که از فتنه هائى كه مردم را در پیش است، نجات یافته اید. به درستى كه فتنه هاى بسیار مانند پاره هاى شب تار به سوى مردم رو كرده است!

پس مدّتى ایستادند و براى جـمـیـع اهـل بـقـیـع طلب آمرزش كردند. سپس رو به سوى حضرت امیرالمؤ منین(صلوات الله علیه) کرده و فرمودند كه جـبـرئیـل در هـر سـال قـرآن را یـك مـرتـبـه بـر مـن عـرضـه مـى كـرد؛ امّا در ایـن سـال، دو مـرتـبـه عرضه نموده است. گمان می کنم كه این براى آن است كه وفات من نزدیك شـده اسـت.

 

 

4. اتمام حجّت و ادای حقوق احتمالی مردم:

  بعد از سه روز، حضرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم) به مسجد آمده، عِمامه بـه سر بسته و با دست راست بر دوش امیرالمؤ منین(صلوات الله علیه)و با دست چپ بر دوش "فضل بن عبّاس" تكیه فرموده بود تا آنكه بر منبر بالا رفته، نشستند و فرمودند: اى گـروه مـردم! نـزدیـك شـده اسـت كـه من از میان شما غایب شوم، هر که حقّی بر من دارد بگوید تا حقّش را ادا کنم.

پس از آن "عایشه" بـه نـزد حـضـرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم) آمـده و التماس كرده، آن حضرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم) را به خانه خود برد. وقتی به خانه عایشه رفت، حال حضرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم) وخیم تر شد.

 

 

 

5. پروژه غصبِ خلافت مسلمین اِکران می شود:


    هـنـگـام نـمـاز صـبـح که صدای اذان بلال برخاست، حـضـرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم) مـتـوجـّه عـالم قـدس بـود. پس عایشه گفت: به "ابوبکر" بگوئید که به جای حضرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم) امام جماعت شود. "حفصه" دختر "عمر" گفت كه "عمر" را بگوئید كه با مردم نماز كند! حضرت رسول(صلّی الله علیه و آله و سلّم)  سخن ایـن دو نفر را شنید و غرض ایشان را فهمید. فرمود كه دست از این حرف ها بردارید كه شما به زنـانـى مـى مـانـیـد كـه می خواستند یوسف را گمراه كنند.

 

 

6. طرّاحان پروژه غصب، به طور علنی از دستور رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) سرپیچی می کنند:

 
   از آنجا که حضرت رسول(صلّی الله علیه و آله و سلّم) امر كرده بود كه شـیـخـَیـْن با "لشكر اُسامه" بیرون روند؛ وقتی از سخنان آن دو زن فهمید که این دو نفر به مدینه برگشته اند، بسیار غمگین شد! و با آن شدّت بیماری، برخاست كه مبادا یكى از آن دو نـفـر بـا مـردم نـمـاز خوانده و این امر باعث ایجاد شبهه در میان مردم شود. پس دست بر دوش امیرالمؤ منین(صلوات الله علیه) و "فضل بن عبّاس" انداخته، با نهایت ضعف و ناتوانى پاهاى نازنین خود را مى كشید تا به مسجد وارد شد.

 

 

7. غاصبان بر رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) سبقت می گیرند:

 

وقتی حضرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم) به نزدیك محراب رسیدند، ابوبكر را دیدند که بر ایشان سبقت گرفته و در محراب بـه جـاى حضرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم) به نماز ایستاده است. پس به دست مبارك خود اشـاره كرده كه کنار بایست و خود داخل محراب شد. و  اعتنایی به آن مقدار از نماز که ابوبکر خوانده بود، نکرده و نماز را از ابتدا آغاز فرمودند. وقتی سلام نماز را گفتند، به خانه برگشته و شیخَیْن و جـمـاعـتـى از مـسـلمـانـان نافرمان را احضار کردند.

 

 

8. توبیخ نافرمانان و دستور مجدد به اجرای فرمان:

 

   حضرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود كه؛ من نگفتم كه با لشكر اسامه بیرون روید؟ گفتند: بلى یا رسول اللّه، چنین فرمودی. فرمود: پس چرا امر مرا اطاعت نكردید؟

ابوبكر گـفت كه من بیرون رفتم و برگشتم براى آنكه عهد خود را با تو تازه كنم!!!

عمر گفت: یـارسـول اللّه! مـن بـیـرون نرفتم براى آنكه نخواستم كه خبر بیمارى ترا از دیگران بـپـرسـم!!!

پس حضرت رسول(صلى اللّه علیه و آله و سلّم) فرمود كه روانه كنید "لشكر اُسـامـه" را و بـیـرون روید با "لشكر اُسامه"! و بر طبق روایتى، حضرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم) سه مرتبه فرمود: خدا لعـنـت كـنـد كـسـى را كـه تـخـلّف نـمـایـد از "لشـكـر اُسـامـه"!

 

 

9. طرّاحان پروژه غصب، باز هم نافرمانی کرده و کنترل امور مسلمین را به دست می گیرند:

 

   پس از این فرمایش، حضرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم) از غم و اندوه ناشی از دیدن و نافرمانی آن دو و از فشاری که در اثر به مسجد رفتن و بازگشتن بر ایشان وارد شده بود، از هوش رفتند. مسلمانان بـسـیـار گـریـسـتـه، صداى نوحه و گریه از زنان و فرزندان آن حضرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بلند شده، شـیـون از مـردان و زنـان مـسـلمـانـان برخاست.

 

          حالا که من وصیّت یک عمر می کنم          کاغذ قلم برای نوشتن بیاورید!

 

بعد از مدّتی، حضرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم) چشم مبارك گشوده، به سوى ایـشـان نـظـر كـرده و فـرمـود: براى من "دوات" و "كتف گوسفندى" بیاورید تا براى شما نامه اى بنویسم که هرگز گمراه نشوید. یكى از صحابه برخاست كـه دوات و كـتف را بیاورد ؛"عمر" گفت: برگرد كه این مرد هذیان مى گوید، بیمارى بر او غـالب شده و مـا را كـتاب خدا بس است!

 

آیا شما را خبر دهم که شیاطین بر چه کسی فرود می آیند؟

بر هر دروغ زن و تهمت زنِ گناهکار(سوره مبارکه شعراء، آیه222-221)

 

 

 

10.  وقتی اطاعتت از روی شناخت و تعقّل نباشد، حرف هر کسی بر تو اثر می کند:

 

   پس در اثر این حرف، میان حاضرین در آن مجلس، اختلاف نظر پیش آمد. بـعـضـى گـفـتـنـد كـه حرف "عُمر" درست است و بـعـضـى گـفـتـنـد كـه کلام حقّ آن است که رسـول خـدا(صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم)می گوید و چگونه مخالفت با حضرت رسول(صلى اللّه علیه و آله و سلّم) جایز باشد!؟ پس بار دیگر پرسیدند كـه آیا بیاوریم آنچه خواستى یا رسول اللّه؟

حضرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود كه بعد از این سخنان كه از شما شـنـیـدم، مـرا حـاجـتـى بـه آن نـیـسـت. ولیكـن وصـیـّت مـى كـنـم شـمـا را كـه بـا اهـل بـیـت مـن(صلوات الله علیهم اجمعین) نـیكو رفتار كنید. سپس حضرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم) روی خویش را از ایشان برگردانید.

پس ایشان برخاسته، رفتند و نـزد حضرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم)، "عـبـّاس"، "فـضـل" پـسـر او، أمیرالمؤمنین(صلوات الله علیه) و اهـل بـیـت خاصّ آن حـضـرت(صلوات الله علیهم اجمعین) باقی ماندند. پـس از آن، عـبـّاس عموی حضرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم) گـفـت: یـا رسـول الله(صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم) اگـر امـر خـلافـت در میان ما بنى هاشم باقی خواهد ماند، مـا را بشارت ده كه شاد شویم؛ ولی اگر مى دانى كه این اُمّت بر ما ستم کرده و خلافت را از ما غصب خواهند كرد؛ پس به اصحاب خود سفارش ما را بكن! حضرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود كه شـمـا را بـعـد از مـن ضـعـیـف کرده و بر شما غالب خواهند شد!

 

این مطلب در سه شماره ارسال شده است، پس ادامه دارد...

 

 

منابع مطلب 1 :

 

1. قمی، شیخ عبّاس، " کلّیات مُنتَهَی الآمال "، [باب اوّل: در تاریخ حضرت خاتم الأنبیاء(صلّی الله علیه و آله و سلّم)؛ فصل هفتم: وقوع مصیبت عظماء وفات حضرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم)]؛ صص167-157.

 

2. شیخ طَبَرسی(قرن 5 ه.ق)، ابوعلی فضل بن حسن، " إعلامُ الوَری بِأعلامُ الهُدی "، تهران: انتشارات اسلامیّه، 1390ه.ق، چاپ سوّم، صص 139-133.

 

3. شیخ مفید(قرن 4 ه.ق)، ابوعبدالله محمّد بن محمّد، " الأرشاد فی مَعرفة حُجَجِ الله علی العِباد "، جلد اوّل، قم: کنگره شیخ مفید ، 1413ه.ق، چاپ اوّل، صص 192-179

 

 




هم اندیشی