تبلیغات
.: جهاد مقدس :. - سپاه اُسامه و ملعونین 3

سپاه اُسامه و ملعونین 3

پنجشنبه 29 دی 1390 19:11

 
ارسال شده در: /سلام بر بهانه خلقت! ،

بسم الله الرّحمنِ الرّحیم

اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا رَسُولَ اللّهِ وَرَحْمَةُ اللّهِ وَبَرَكاتُهُ، اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا مُحَمَّدَ بْنَ عَبْدِاللّهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا خِیَرَةَ اللّه، اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا حَبیبَ اللّهِ، السَّلامُ عَلَیْكَ یا صَفْوَةَ اللّهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا اَمینَ اللّهِ، اَشْهَدُ اَنَّكَ رَسُولُ اللّهِ، وَ اَشْهَدُ اَنَّكَ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِاللّهِ، وَ اَشْهَدُ اَنَّكَ قـَدْ نـَصَحْتَ لاُِمَّتِكَ وَجاهَدْتَ فی سَبیلِ رَبِّكَ وَعَبَدْتَهُ حَتّى اَتیكَ الْیَقینُ فَجَزاكَ اللّهُ یا رَسـُولَ اللّهِ، اَفـْضـَل مـا جـَزى نـَبیًّا عَنْ اُمَّتِهِ، اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ اَفْضَلَ ما صَلَّیْتَ عَلى اِبْراهیمَ وَ آلِ اِبْراهیمَ اِنَّكَ حَمیدٌ مَجیدٌ.

 

 

 16.  

    أمیر المؤمنین(صلوات الله علیه) مشغول غسل، کفن و تدفین رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) شده و خاندان بنى هاشم نیز حضرت(صلوات الله علیه) را همراهی می کردند. از سوی دیگر، جماعت منافقین در خارج از مدینه در "سقیفه بنی ساعده"؛ برخلاف سفارش رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم)؛ براى موضوع خلافت و امامت با یك‏ دیگر به مشورت پرداخته، اکثر مسلمین را نیز به خود مشغول کرده و از امر تدفین رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بازداشته بودند.

 

17. عجله کنید! هر فردی غیر از أمیرالمؤمنین(صلوات الله علیه):

  در طول مذاكرات براى غصب خلافت، بین انصار اختلاف پیش آمد. گردانندگان شورا دیدند که اگر این موضوع هم اکنون محقق نشود، ممكن است بنى هاشم از مراسم تدفین رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فارغ شده و  طبق دستور خداوند در "عیدغدیر خم" و براساس وصیّت رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بر امر امامت و خلافت مستقر گردند. لذا تأخیر را جایز ندانسته و فورا با ابو بكر بیعت كردند.

 

 

18. ابوسفیان و حمایت از وصیّ بر حقّ رسول خدا(صلّی الله علیه و آله وسلّم)!؟

   روایت است كه در این هنگام، ابوسفیان به درب منزل رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) آمده و این اشعار را خواند:

 

   بَنِی هَاشِمٍ لَا یَطْمَعُ النَّاسُ فِیكُمُ             وَ لَا سِیَّمَا تَیْمُ بْنُ مُرَّةَ أَوْ عَدِیٌ‏

             فَمَا الْأَمْرُ إِلَّا فِیكُمْ وَ إِلَیْكُمْ             وَ لَیْسَ لَهَا إِلَّا أَبُو حَسَنٍ عَلِیٌ‏

       أَبَا حَسَنٍ فَاشْدُدْ بِهَا كَفَّ حَازِمٍ             فَإِنَّكَ بِالْأَمْرِ الَّذِی یُرْتَجَى مَلِیٌّ

 

 پس از خواندن اشعار فوق فریاد زد: اى "بنى هاشم" و اى "بنی عبدمناف" چگونه رضایت می دهید كه این مرد پست(ابوبکر) بر شما ریاست و ولایت داشته باشد؟ به خداوند سوگند اگر مایل باشید مدینه را از سواره و پیاده پر کرده و در مقابل او می ایستم!

 أمیر المؤمنین(صلوات الله علیه) بر وى بانگ زد: اى ابوسفیان از راهی که آمدی برگرد؛ به پروردگار سوگند که تو این مطلب را براى رضاى خداوند نمی گویی. تو همواره با اسلام دشمنى دارى و این سخن هم یكى از نقشه‏هائى است كه براى از بین بردن اسلام و قرآن كشیده‏اى. ما اینك گرفتار مصیبت بوده، مشغول و عزادار حضرت رسول(صلّى اللَّه علیه و آله) هستیم؛ و هر كس نتیجه اعمال خود را خواهد دید!

 

19. خلیفه مسلمین رشوه و حقّ السکوت می دهد:

  "أبان" می گوید: گردانندگان فتنه "سقیفه بنى ساعده"، پس از این كه بر امر خلافت مستقر شدند؛ به سراغ "عَكرمة بن ابى جهل"، "حارث بن هشام" و دیگران فرستاده و آنها را در مجلس خود حاضر کردند. سپس آنان را فرمانده سپاه کرده و به اطراف یمن و شام روانه كردند.

پس از آن، ابو سفیان را هم خبر کرده و به پسرش "یزید بن ابوسفیان" فرماندهی لشكر شام را پیشنهاد كردند. ابوسفیان با شنیدن این پیشنهاد، از مخالفت خود با ابوبکر دست برداشته و به حكومت او رضایت داد!

   از آن جا که مهاجرین و انصار، همگی در لشكر اسامة شركت داشتند؛ وقتی مردم با ابوبكر بیعت كردند، از او خواستند که به لشكر اُسامه پیوسته و به كمك آنها دشمنان را دفع کنند. "اُسامة بن زید" به ابو بكر گفت: در مورد این پیشنهاد چه نظری داری؟

ابوبكر گفت: می بینید که مردم با من بیعت کرده و مایل هستند که خلافت را برعهده بگیرم. به همین دلیل به من و "عمر" اجازه بده که به مدینه بازگشته و شما با سایرین به طرف شام بروید. اُسامه گفت: اجازه می دهم که به مدینه بازگردید!

 

 

20. سرباز، فرمانده رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) را عزل می کند:

  پس از این واقعه "اُسامة بن زید" با لشكریان خود حركت كرد. وقتی به شام رسید، ابوبكر او را از فرماندهى لشكر عزل كرده و به جاى او "یزید بن ابوسفیان" را به فرماندهى لشكر منصوب كرد.

"اُسامة" نیز از شام برگشت. مسیر حركت از شام تا مدینه، چهل روز بیشتر طول نكشید. هنگامى كه به مدینه وارد شد، مقابل درب مسجد ایستاد و گفت:

اى گروه مسلمانان! از این مرد (ابوبکر)، تعجب می كنم که به چه حقّی بر من حکومت یافته و مرا از مقام فرماندهى لشکر عزل می کند!؟ در حالی که به حکم رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم)، من فرمانده او بوده و او طبق امر رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) می بایست تحت فرمان من باشد!؟

 

 

منابع مطلب 3:

 

       1. شیخ طبرسی(قرن 5 ه.ق)، ابوعلی فضل بن حسن، "إعلام الوَری بأعلام الهُدی"، تهران: اسلامیه، 1390ه.ق، چاپ سوّم، صص 139-138.

 

       2. زندگانى چهارده معصوم (علیهم السّلام)، ترجمه(إعلام الوَری بأعلام الهُدی): عزیزالله عطاردی، تهران: انتشارات اسلامیّه، 1390ه.ق، چاپ اوّل، صص 210-208 .

 

والسّلام علیکمٌ و رحمة الله و برکاته

 التماس دعا




هم اندیشی