تبلیغات
.: جهاد مقدس :. - شهوت مصرف!

شهوت مصرف!

جمعه 11 خرداد 1386 13:06

 
ارسال شده در: /مکر صهیونیسم ،

" انسان، با شوق و رغبتی که خیر و منفعت خود را می جوید چه بسا به نادانی با همان شوق و رغبت شرّ و زیان خود را می طلبد و انسان (از فرط جهل) بسیار بی صبر و شتاب کار است." (سوره مبارکه اسراء- آیه 11)

...

کار یا فعالیت اجتماعی؟

در جوامع امروز باید بین این دو مقوله تمایز قائل شد. در این مطلب کلمه "کار" در معنایی خاص به کار رفته و کاربرد روزمره آن - که به تمامی اعمال فیزیکی فرد از غذا خوردن تا ... اطلاق می شود-  مورد نظر نیست. 

 "کار" شامل اعمالی است که هدف فرد از انجام آن کسب در آمد برای تامین هزینه های زندگی می باشد، و عملی که در قبال آن وجهی دریافت نشود ،کار محسوب نمی شود. در ضمن رضایت از کار وهماهنگی آن با تمایلات و علائق افراد ،در درجات پایین تر و در اکثر موارد هم بی اهمیت تلقّی می شود ، آنهم به دلیل هدفی که از انجام آن دنبال می شود.

اما "فعالیت اجتماعی و..." به آن دسته از اعمالی اطلاق می شود که هدف فرد از انجام آنها، رسیدن به آرامش و رضایت قلبی است، حال ممکن است که در ازای انجام آن وجهی نیز دریافت کند یا نکند، اما این مسئله برای وی  از اهمیت بسیار کمتری برخوردار است!

پس در "فعالیت اجتماعی و..." فرد در درجه اول به دنبال کسب رضایت شخصی است، اما در "کار"هدف اصلی فرد، کسب درآمد است!

نیاز به کار خود به دوبخش قابل تقسیم است:

1.کسانی که مسئولیت تامین زندگی خود و دیگران را بر عهده دارند.2. کسانی که دچار توهّم نیاز به کار و کسب درآمد هستند.

 بحث ما به دسته دوم مربوط می شود، که عده زیادی از افراد را نیز در خود جای می دهد.

بله، بسیاری از افراد دچار "توهّم نیاز به کار هستند. صبور باشید تا مسئله را باهم بررسی کنیم :

تبلیغات نوعی هنر "عامه پسند" است که توسط رسانه های جمعی اجرا می شود. یک قالب هنری که مردم را ترغیب می کند و دو نوع ماموریت دارد:

1. ماموریت فوری او فروش کالاست(این کالا می تواند فرهنگی،آموزشی،هنری و... باشد).

2. و ماموریت دراز مدتش حفظ نظام طبقاتی است.

تبلیغات برای این که بتواند کالا را به فروش برساند مجبور است نگرش ها، شیوه های زندگی، رسوم ، عادات و ترجیحات مردم را "زیر و رو" کند ودر عین حال، نظام اقتصادی را که از این دگرگون سازی ها نفع می برد ، حفظ و حراست کند. پس ،"برانگیزاندن مردم به کار شدید" ضروری است ، تا بتوانند کالا بخرند! اما افزون بر این مردم باید به سوی "مصرف" نیز سوق داده شوند،باید شیدای مصرف شوند،زیرا این مصرف است که نظام اقتصادی را حفظ می کند!

 یکی از کارهایی که تبلیغات انجام می دهد، منحرف کردن توجه مردم از مسائل اجتماعی و سیاسی به مسائل خصوصی و خود شیفتگی است. ارضای شخصی، تبدیل به دغدغه ای دائمی می شود و همراه با آن از "خودبیگانگی" شدت می گیرد و روحیه اجتماعی ضعیف می شود!

 بنابراین درمیابیم که تبلیغات چیزی بیش از ابزار تجارت محض است ، تبلیغات حیات روزمره را در کنترل خود می گیرد و بر روابط اجتماعی سیطره می یابد و در عین حال مردم را به جدایی گزیدن از دیگران رهنمون می شود و درضمن ،شکلی از سلیقه جمعی را نیز به آنها تحمیل می کند!

پس به این ترتیب افراد دچار "توهّم" نیاز به کار می شوند،حال هر کاری!! هدف کسب در آمد برای تامین نیازهایی است که صاحبان سرمایه به آنها تلقین کرده اند ! و به این ترتیب شاهد افزایش  مشاغل بی ارزش و به طبع آن شاغلانی  که هیچ مهارت و توانایی مفیدی ندارند و همواره ادعا می کنند که " کار پیدا نمی شود؟"(مانند ماجرای سهراب!!!)

 به موضوع خود باز می گردیم؛ در جوامع سرمایه داری امروزی، فرد، کار را خارج از وجود خود می بینند، یعنی مستقل از خود و بیگانه! همچون قدرتی که در مقابلشان ایستاده است. احساس بدبختی می کند و نه خوشحالی، نیروی فکری و جسمی خود را آزادانه ظاهر نمی سازد، بلکه از نظر جسمی، خسته و از نظر ذهنی تحقیر شده است. بنابراین وی خود را فقط به هنگام فراغت از کار،آزاد و ارزشمند می داند!

 درچنین شرایطی رسانه ها نقش حساسی ایفا می کنند،آنها مایه خشنودی موقت روان های از خود بیگانه می شوند و آنان را از بدبختی که گرفتار هستند، منفک می سازند! اما اشتباه نکنید،هدف رسانه تنها خدمت به سرمایه داران است! آری، آنها در حقیقت مردم را از آگاهی نسبت به واقعیات عینی شرایط زندگی خود، جدا می سازند. و با نهاد تبلیغات، اشتیاق او را برمی انگیزند و او را به کار بیشتر ترغیب می کنند و در این حال، نوعی "دور شیطانی" را به وجود می آورند!

در جامعه سرمایه داری، کار آدمی را از خود بیگانه می سازد، پس هر چه بیشتر کار کند، از خود بیگانه تر می شود، و برای فرار از این بیگانگی به "اشکال مختلف مصرف" رو می آورد، که باز هم همه آنها نیازمند پول است؛ پس مجبور است باز سخت تر کار کند تا از تاثیر کار برخود بگریزد!

تبلیغات اضطراب می آفریند، ایجاد ناخشنودی می کند وبه طور کلی، از "خود بیگانگی" موجود در جامعه سرمایه داری و جوامع تحت تاثیر خود، را تقویت می کند تا "فرهنگ مصرف" را حفظ کند!

آنها از ظاهر فراورده ها همچون وسیله ای برای ایجاد تمایل به آنها استفاده می کنند و در کشورهای گوناگون جهان با "دخالت"در فرهنگ ها و به اصطلاح ، در اختیار گرفتن تصورات مردم، آنها را تحت تاثیر قرار می دهند.1 

 مردم دچار این توهّم هستند که آنها خود تصمیم می گیرند که چه نخرند و چه انجام دهند، اما تا حدود زیادی ، این تصمیم ها برای آنها گرفته می شود.اعمال مردم چیزی نیست جز واکنش تقریبا خودبخودی آنها به تحریکاتی که تبلیغات و خود کالاها ایجاد می کنند.2

روی جلد کتاب یکی از نظریه پردازان این عرصه 2 ،عکس جالب توجهی به چشم می خورد. این عکس کبوتران را در میدان "سنت مارک" ونیز، نشان می دهد. عکس که از ارتفاع بالا گرفته شده است، نشان می دهد که کبوترها شکل واژه "کوکاکولا" را می سازند. کارگرانی که دانه برای کبوتران می ریزند، شکل واژه "کو کاکولا" را درست می کنند و پرندگان هم در اطراف دانه ها جمع می شوند.وی می گوید:

"کبوتران با این قصد که علامت تجارتی خاصی را بسازند، گرد نمی آیند، بلکه می آیند تا رفع گرسنگی کنند. اما دانه ها را برای این بر زمین نیفشانده اند تا به کبوتران غذا بدهند، بلکه می خواهند آنها را به کار گیرند و اطراف مسیر خاصی گرد آورند. این ترتیب برای کبوتران بیگانه  و بیرونی است. در حالی که آنها مشغول خوردن دانه هستند، "سرمایه" ،به مصرف آنها می پردازد. و این نمادی است از یکی از ابعاد اساسی سرمایه داری!"1

حال به نکته اصلی می رسیم! در فرهنگ های دینی و اسلامی ، کار امری مقدس تلقی شده است که هدف آن خدمت ورسیدن به خودکفایی ، برای ایجاد جامعه ای مستحکم و آرمانی است! در چنین فرهنگی، دیگر افراد نگران، افسرده و ناراضی نیستند، حتی اگر مجبور باشند به کاری بپردازند که چندان هم مورد پسندشان نیست!

کار او نه اجباری، که داوطلبانه است، حتی اگر در ظاهر به نظر بیاید که برای تامین هزینه های زندگی، مجبور به انجام کار است. چرا که خود را عضوی از گروهی می داند که در نهایت خدمت سودمندی را عرضه میکنند و در عین حال نیاز مالی وی نیز تامین می شود! برای فرد تربیت شده در این  فرهنگ ، "اوقات فراغت" معنایی ندارد، چرا که در زندگی هدف مقدسی را دنبال میکند، زندگیش نظم و برنامه دارد و کار را، "هم عبادت و هم تفریح" می داند!( و مگر نه اینکه، هدف از "تفریح"، رسیدن به رضایت و آرامش است! ) او دیگر دچار از خود بیگانگی نیست.

........

پی نوشت ها:

1.روش های تحلیل رسانه، برگر.آرتورایسا (Berger , Arthur Asa) ،1933،ترجمه: پرویز اجلالی ،1379،تهران،مرکز مطالعات و تحقیقات رسانه ها.

2. Wolfgang Fritz Haug




هم اندیشی