تبلیغات
.: جهاد مقدس :. - ذکر اسیری اهل بیت عصمت و طهارت

ذکر اسیری اهل بیت عصمت و طهارت

پنجشنبه 3 بهمن 1387 18:57

 
ارسال شده در: ... بخوان به نام ربُّ الحُسَین! ،

منبع : دیوان نیّر  ، میرزا محمد تقی حجت الاسلام

 

 السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلّت به فِنائک علیکَ منّی سلام الله ابدا مابقیت و بقی الیلُ و النّهار و لا جعله الله اخِرَ العهد منی لزیارتکم؛ السلام علی الحسین و علی علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین (علیه السلام)

بوستان لاله رویان حجیز1

شد ز تاراج خزان چون برگ ریز

کوفیان بستند بار قافله

بانوان را شد به گردون غلغله

شد سوار اشتران بی جهاز

پرده پوشان حریم عزّ و ناز2

بُرقع آن ماهرویان حجیز

اشک خون آلود و زلف مشک بیز

بهر بزم زاده هند زَنیم3

عِقدها بستند از درّ یتیم4

See full size image

شد به رهواره5روان از باغ دین

بارهای ارغوان و یاسمین

خواجه سجاد ، رخ چون ماه نو

بند بر پا بر هَیون تندرو

حلقه زنجیر طوق گردنش

گشته چون مویی ز بیماری تنش

جاهلان غرق تحیر کای عجیب

خاصگان منظور عامه بی حجیب

بی حجابی بود خود عین حجاب

ظلمت شب را ز روی آفتاب

آن که خود مخفی است از فرط ظهور

گونه6 مستغنی است او را از ستور7

...

کرد رو سوی مدینه کای رسول ،19

بادت از یزدان بی همتا درود

این حسین توست تن در خون فرود

این حسین است ، ازعطش خشکیده لب

بر تن از ریگ بیابانش سَلَب

این حسین توست کز تیغ جفا

کوفیانش سر بریده از قفا

سر بر آر از خاک و بنگر ای نذیر

دخترانت در کف دونان ، اسیر

سر بر آر ای تاجدار سِدرَه20 مهد

بین چه کرد این امتان سست عهد

چشم از اجر رسالت 21  دوختند

خیمه اهل مودت سوختند

...

_____________________________

- حجیز : حجاز.

2-       ( عمر سعد (لعنت الله علیه) روزیازدهم، تا وقت ظهر در کربلا اقامت داشت و بر کشتگان خود نماز کرده، آنان را دفن کرد، و چون روز از نیمه گذشت، امر کرد تا دختران پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را بر شتران بی جهاز سوار کننده، و سید سجاد(علیه السلام) را که از شدت بیماری لاغر و فرسوده شده بود [ غل جامعه، زنجیری که با آن دست ها را به گردن می بندند، بر گردن نهاده و] بر شتری خشن، بالای چوبهای جهاز سوار کردند).

3-       زنیم : بی شرم ، بی حیا.

4-       درّ یتیم : مروارید بی نظیر و بی همتا که تنها در صدف باشد. یعنی یتیمان و اهل حرم را به اسارت درآورده و آنان را به زنجیر کشیدند، همچون درّهای یتیم و بی همتا که در عِقد و گردن آویز به هم آورند.

5-       رهواره : ره آورد ، سوغات .

6-       گونه : صورت .

7-       ستور : جمع ستر به معنای حجاب و پرده .

 

... 

پس کشیدند آن قطار درد و غم

سوی قربانگه ز میقات حرم8

دید ان گل چهرگان غم زده

گلشنی در کسوت9 ماتمکده

گلبنان در وی ولی خشکیده برگ

چشم نرگس سرگران از خواب مرگ

لاله ها از داغ حسرت سرنگون

زلف سنبل در خضاب اما زخون

غنچه ها بشکفته در وی رنگ رنگ

از نشان زخم دِلدوز10 خدنگ

سرنگون از تیشه بیداد و کین

هر طرف بالیده سروی نازنین

کرده نیلوفر به بر نیلی لباس

یاسمن از سوگواری غرق یاس

بلبلانش وحش و طیر بحر و برّ

جمله با شور حسینی نوحه گر

بس که خونخوار است خاک منظرش

بوی خون آید ز گل های تَرَش

عندلیبان گلستان خلیل

آمدند از آتش دل در عَویل 11

آب چشم و آتش ِ آه ِ ضمیر

بر نهاد این رو به بالا آن به زبر

 

زینب آن سرو گلستان بتول

گفت نالان با دل تنگ و ملول

دارم اندر بَردلی از درد ، پُر

ساربان، آهسته تر می ران شتر

ساربانا ، بار ناقه باز هِل12

تا به جانان عرضه دارم حال دل

ساربانا ، هِل ز محمل پرده ام

کاندر این وادی دلی گم کرده ام

ساربانا ، هین فرو خوابان اِبِل

تا به شه نالم ز شمر سنگ دل

ساربانا ، باز کش لختی عنان

شِکوه ها با شاه دارم از سنان

باش تا لیلی کند خاکی به سر

ساربانا ، بر سر نعش پسر

باش تا نالد سکینه با نفیر13

بر پدر از سیلی شمر شریر

باز هل تا سیر گردد نوعروس

در کنار قاسم از دیدار و بوس

 

مه جبینان چون گسسته عِقد دُرّ

خود بر افکندند از پشت شتر14

حلقه ها از بهر ماتم ساختند

شور محشر در جهان انداختند

گشت نالان بر سر هر نوگلی

از جگر ، هجران کشیده بلبلی

 

زینب آمد بر سر بالین شاه

خاست محشر از قِران مهر و ماه

تا نظر برد اندر ان پیکر به جهد

آن همایون بانوی خورشید مهد

دید پیدا زخم های بی عدید 15

زخم خورده در میانه ناپدید 16

هر چه جُستی مو به مو از وی نشان

بود جای تیر و شمشیر و سِنان

 

گفت کای جانِ نهان در پرده ام

این تویی یا من نشان گم کرده ام ؟

غرقه تن در خونی نابت بینمی

این تویی یا من به خوابت بینمی ؟

این تویی چون لاله گلگونت سَلَب ؟17

آب در دریا و ماهی تشنه لب ؟

یا خطا رفت از نشان کوی تو

آن که کردم رهنمونی سوی تو

این تویی ای نور چشم مصطفی

که سرت ببریده بینم از قفا ؟

یا که شمعی رفته از بالین من

برده سوی ِ18 چشم عالمبین من

سَر زنان می گفت و می نالید زار

همچو ره گم کرده آهوی شکار

 

کز گلوی شاه باز آمد ندا

کاندر آ ای سرو باغ مرتضی

اندر آ کآنجا که شه بود آمدی

خوش به منزلگاه مقصود آمدی

اندر آ ای خواهر محزون من

گیسوان آلوده کن از خون من

چون رَوی بر مرقد پاک رسول

گو شَها ، قربانی ات بادا قبول

از حسینت ارمغان آورده ام

ارغوان از گلسِتان آورده ام

 

چون به گوش زینب آمد آن صدا

گفت کای جان ها تو راازجان فدا ،

سر بر آر از خواب و این غوغا نگر

محشری در کربلا بر پا نگر

سر بر آر از خواب ای ایوب صبر

دختران خویش بین گریان چو اَبر

سر بر آر از خواب و بنگر سرنگون

خرگهی کان بُد تو را جای سکون

سر بر آر و بنگر ای میر حجاز

بانوان و اشتران بی جهاز

سر بر آر از خواب ، لختی سیر بین

گردن بیمار در زنجیر بین

سر بر آر از خواب و بنگر مِعجَرم

چون به یغما برده دونان از سرم

سر بر آر ای قافله سالار من

بست عشقت سوی کوفه بار من

من برم این همرهان تا نزد باب

گر تو از رفتن ملولی خوش بخواب

خوش بخواب ای خسته تیر جفا

من تو را خواهم به سر بردن وفا

چون تویی ، سهل است این آزارها

زینب و زین پس سر بازارها

پس به زاری بضعه پاک بتول

کرد رو سوی مدینه کای رسول ،19

بادت از یزدان بی همتا درود

این حسین توست تن در خون فرود

این حسین است ، ازعطش خشکیده لب

بر تن از ریگ بیابانش سَلَب

این حسین توست کز تیغ جفا

کوفیانش سر بریده از قفا

سر بر آر از خاک و بنگر ای نذیر

دخترانت در کف دونان ، اسیر

سر بر آر ای تاجدار سِدرَه20 مهد

بین چه کرد این امتان سست عهد

چشم از اجر رسالت 21  دوختند

خیمه اهل مودت سوختند

زینبِ غم پَروَری را کش ز ذوق

بازوی زهرا به گردن بود طوق

روزگار از گردش خود سیر شد

طوق بازو حلقه زنجیر شد

 

آن چنان نالید آن نسل کُبار

که به حالش دشمنان گریید زار22

سر نرفته با نیا شرح گله

خاست بانگ الرَّحیل 23 از قافله

کرد آن بانوی ستر و عزّ و جاه

خیره با حسرت به روی شه نگاه

 

گفت کای مهر جهان افروز من

شکوه بر لب ماند ، شب شد روز من

کوفیان بستند بار محملم

رفتم اما ماند پیش تو دلم

صبح امید از فراقت شام شد

کام وصل دوست، دشمن کام شد

داغ حسرت بر دل آشفته ماند

دردهای گفتنی ناگفته ماند

هین تو باش و وصل باب و مادرت

من بیابان گَرد ِ سودای سرت

راه شام و آهی دودآسای من

تا چه آرد بر سر، این سودای من

گر خسان بارند بر سر آتشم

چون به سر سودای تو دارم خوشم

گو همه ویرانه باشد منزلم

هر کجا تو با منی من خوشدلم

 

این بگفت و شاه را بدرود کرد

پُر ، دَمَن 24 از اشک خون آلود کرد

کوفیان بستند بار کاروان

نینوایی ماند و شاه و ساربان .

 

* منبع : دیوان نیّر  ، میرزا محمد تقی حجت الاسلام – به همراه توضیحات قرآنی ،روایی ، ادبی و تاریخی- ،تهران: نشر موسسه فرهنگی مطالعاتی شمس الشموس (دانشجویان دانشگاه تهران) ، چاپ اول ، 1386،صص143-138.

.............................................................

 

8-       (اهل بیت (سلام الله علیهم اجمعین) گفتند : "بِحَقِّ اللهِ الا مَا مَرپشرتُم بِنَا عَلی مَصرَعِ الحُسین" ،" شما را به خدا قسم می دهیم که این اسیران را از قتلگاه عبور دهید." چون چشم ها به اجساد پاک و مطهر شهدا افتاد، دیدند در اثر ضربات نیزه و شمشیر قطعه قطعه شده اند و زمین از خونشان رنگین گشته است).

9-       کسوت : لباس .

10-    دلدوز : دل دوزنده ، آنچه موجب آزار و رنج دل شود .

11-    عَویل : گریه و فریاد با آواز بلند ..

12-     هِل : بگذار ، فعل امر از مصدر هِلیدن

13-    نفیر : فریاد و ناله و فغان .

14-     ( چون اُمّ کلثوم (سلام الله علیها) آن بدن پاک را به روی خاک دید که باد بر آن می وزد و خاک بر آن می افشاند، بی اختیار خود را از فراز شتر بر زمین افکند. هر یک از اهل بیت جسد شهیدی را در بر کشیده ، زارزار می گریستند. حضرت زینب (سلام الله علیها) دست هایش را زیر بدن مقدس برد و به طرف آسمان آورد و گفت : " خدایا این قربانی را از ما قبول کن." سُکَینه خانم(سلام الله علیها) نیز بدن پدر را تنگ در آغوش گرفت و در اثر گریه بیهوش گشت) .

15-    قِران : قرار گرفتن دو یا چند کوکب را در یک نقطه آسمان یا در یک قسمت از منطقة البروج گویند. مِهر استعاره از حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) و ماه استعاره از حضرت زینب (سلام الله علیها) است. مفهوم بیت : از حاضر شدن حضرت زینب (سلام الله علیها) بر سر بالین امام حسین (علیه السلام) که به سانِ قِران ِمِهر و ماه بود، حالتی گذشت که از سوز و سختی آن گفتی دنیا به آخر رسیده و رستخیز و حشر برپا شده بود).

16-    بی عدید : بی شمار .

17-    ( پس از شهادت امام (علیه السلام)، به استثنای زخم های نیزه و تیر، 33 سوراخ که جای فرورفتن دشنه و 34 شکاف که جای ضربت شمشیر بود، در بدنش شماره کردند. و بر طبق شمارشی که از سوراخ های پیراهن مبارکشان به دست آوردند، عدد زخم ها را بیش از 120 زخم دانستند. در بحارالانوار عدد این زخم ها 64 عدد ذکر شده است. به روایت از امام محمد باقر (علیه السلام) زیاده از 320 جراحت بر بدن مبارک حضرت بود. بعضی بیشتر از این نقل نموده اند).

18-    سو : روشنی .

19-     ( از آن میانه زینب کبری (سلام الله علیها) با زاری فراوان و اندوه فراوان می گفت : " یا مُحَمَّداه ، صلَّی َ عَلَیکَ مَلائکَةُ السَّماءِ، هذا الحُسَینٌ، مُرمِّلٌ بِالدِّماءِ ، مُقَطَّعُ الاَعضاءِ و بَناتُکَ سَبایا" ،"  ای محمد (صلی الله عله وآله وسلم) ! درود فرشتگان آسمان بر تو باد. این حسین توست که در خون خود غوطه ور است، اعضایش قطع شده و این دختران تواند که به اسیری گرفته شدند " . " هذَا حُسَینٌ مَجزُورُ الرَّاس ِ مِنَ القَفَا، مَسلُوبُ العِمامَةِ وَ الرَّداء "، " این جسین توست که سرش را از قفا بریده و عِمامه و ردای او را به یغما برده اند" ).

20-    سُدرَه : درخت کُنار است بالای آسمان هفتم و آن را سِدرة المنتهی گویند ، و منتهای رسیدن جبرئیل (علیه السلام) است.

21-     اشاره به آیه 33 سوره مبارکه شوری : " ... قُل لا اسئََلُکُم عَلَیهِ اَجراً الاّ المَوَدَّةَ فِی القُربی ... "، " ... بگو : از شما اجر رسالت نمی خواهم ، مگر اینکه محبت خود را در حق خویشانم منظور دارید" ؛ یعنی دوستدار علی (علیه السلام) و آل علی (علیه السلام) باشید .) .

22-     (حضرت زینب (سلام الله علیها) از این سخنان چندان بگفت که دوست و دشمن بگریست. همان طور که بازماندگان امام (علیه السلام) مشغول گریه و عزاداری بودند، زجربن قیس (لعنة الله علیه) به فرمان عمر سعد(لعنة الله علیه)، آمد و بر آن ها نهیب زد که به پا خیزید ).

23-     الرحیل : کوچ و کوچ کردن .

24-     دَمَن : دشت ، صحرا و نیز مخفف دامان .




هم اندیشی