تبلیغات
.: جهاد مقدس :. - حسین جان، موج زندآب فرات! صدای آب برای من ناگوار است!

حسین جان، موج زندآب فرات! صدای آب برای من ناگوار است!

پنجشنبه 15 بهمن 1388 16:57

 
ارسال شده در: ... بخوان به نام ربُّ الحُسَین! ،

 

 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

 

"ام حسبت انَّ اصحابَ الکَهفِ وَ الرَّقیمِ کانوُا مِن ایاتِنا عَجَبا "(سوره مبارکه کهف، آیه 9).

 

السلام علیک یا علی بن الحسین، سید العابدین، و قرة عین الناظرین!

....

 به نقل از "منهال" در منتهی الآمال، آنجا که خانم زینب کبری(سلام الله علیها)، حضرت زین العابدین(علیه السلام) را دور از خود می بیند، آن جناب را ندا می زند که " کجا می روی ای نور دیده؟"

سلام بر آقایی که روشنایی چشم بنت علی بن ابی طالب، عالمة غیرَ معلّمه، عقیله بنی هاشم، زینب کبری(سلام الله علیهما) بود!

 

 

حسین سالار زینب! حسین سالار زینب! حسین سالار زینب! 

... 

کاروانی آمد از دنیای درد

چهره از اشک ،گرم و سینه سرد

کودکان و بانوانی سر به دوش

آمدند از ناقه های غم فرود

با دلی لرزان و با رویی کبود

هر یکی دنبال قبر دلبری

چون کبوتر می زدند هر یک پری

بانویی زین جمله ،آهش بیشتر

می دود هر سو نگاهش بیشتر

وای ! می جوید ره گودال را

تا ببیند باغ استقبال را

سوی گودال آمد و چشمش به هم

دست بر سر می کند طُوف حرم

گر که استقبال آید، محشر است!

چونکه لیلای دل او بی سر است!

...

السلام علی الحسین المظلوم الشهید، السلام علی اسیر الکروبات، و قتیل العبرات!

...                             

به نقل از منتهی الآمال ، در بیان ورود اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام)به مجلس یزید بن معاویة بن ابی سفیان (لعنة الله علیهم اجمعین): [عبارات داخل گیومه توسط اینجانب اضافه گردیده است]

روزی رسول سلطان روم که از اشراف و بزرگان فرنگ بود، در مجلس آن مِیشوم [یزید لعنة الله علیه و علی آبائه] حاضر بود، از یزید[لعنة الله علیه و علی آبائه] پرسید که ای شاه عرب، این سر کیست؟ یزید[لعنة الله علیه و آبائه] گفت: تو را با این سر حاجت چیست؟ گفت: چون من به نزد مَلک خویش باز شوم از هر کم و بیش از من پرسش می کند، می خواهم تا قصه این سر را بدانم و به عرض پادشاه برسانم تا شاد شود و با شادی تو شریک گردد. یزید[لعنة الله علیه و آبائه] گفت : این سر حسین بن علی بن ابی طالب[سلام الله علیه و آله] است. گفت : مادرش کیست؟ گفت: فاطمه دختر رسول خدا [علیهما سلام]!

نصرانی گفت : اُفّ بر تو و بر دین تو، دین من از دین شما بهتر است، چه آنکه پدر من از نژاد داود پیغمبر[علی نبیّنا و آله،علیه و علیهم السلام] است و میان من و داود ، پدران بسیار است و مردم نصاری مرا به این سبب تعظیم می کنند و خاک مَقدم مرا به جهت تبرّک بر می دارند، و شما فرزند دختر پیغمبر خود را که با پیغمبر یک مادر بیشتر واسطه ندارد، به قتل می رسانید! پس این چه دین است که شما دارید؟

 

 

السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین(علیه السلام)

 

 پس برای یزید[لعنة الله علیه و آبائه] حدیث کنیسه حافر را نقل کرد [ خلاصه حدیث اینست که: نصاری چهار سمّ چهارپایی _خر_را که گمان دارند، حضرت عیسی (علی نبیّنا و آله علیه و علیهم السلام) سوار بر آن می شده، تعظیم و تجلیل می نمایند].  یزید[لعنة الله علیه و آبائه] فرمان داد که این مرد نصرانی را بکشید که در مملکت خویش مرا رسوا نسازد. نصرانی چون این بدانست گفت: ای یزید[لعنة الله علیه آبائه]، آیا می خواهی مرا بکشی؟ گفت: بلی. گفت: بدان که من در شب گذشته پیغمبر شما را در خواب دیدیم. مرا بشارت بهشت داد، من در عجب شدم، اکنون از سرّ آن آگاه شدم. پس کلمه شهادتین گفت و مسلمان شد. پس برجست و آن سر مبارک را برداشت و بر سینه چسبانید و می بوسید و می گریست تا او را شهید کردند.

...

و عجب نیست چنین افعالی از کسانی که حضرت زینب (سلام الله علیها) در وصفشان می فرمایند: "... و چگونه امید می رود که نگاهبانی ما کند کسی که جگر آزادگان را بخاید و از دهان بیفکند و گوشتش به خون شهیدان بروید و نمو کند؟!(کنایه از آنکه از فرزند هند جگرخواره چه توقّع باید داشت و چه بهره توان یافت؟) ... " .

 

وَ سَیَعلَمُ الَّذینَ ظَلَموا اَیَّ  مُنقَلَبٍ یَنقَلِبوُنَ (سوره مبارکه شعراء، آیه 227)




هم اندیشی